شهادت جانباز مرتضی زنده دل

 

جانباز ۷۰درصد مرتضی زنده دل به خیل یاران خویش پیوست وامروز درشهر قائمشهر

باحضور جانبازان ومسولین شهری تشیع ودرقطعه شهدا درسید نظام به خاک سپرده شد

روحش شاد

عرض تسلیت بمناسبت اربعین حسینی

کربلا؛ این خارستان خشک و بی‌آب، دریای انسانیت و کمال است، اقیانوس بی کرانه‌ای است که در آن

گوهر همه عظمت‌ها و خوبی‌ها به رنگ مظلومیت، یافتنی است؛ اما غواص قهار می‌طلبد. و هر کدام به

فراخور حالمان از کربلا، محرم، عاشورا و اربعین، برداشتی داریم و بر اساس آن قضاوتی

آغاز عمليات بزرگ كربلاي 5 در شلمچه و شرق بصره جمعه 19دیماه 1365

ا

 

منطقه جنوب درجمعه ۱۹دی ماه سال ۶۵دراین ساعتهاکم کم حال وهوای روحانی پیدا میکرد ومردان اسمانی

اماده پرواز میشدند چه پروازی بود

بسم الله الرحمن الرحيم

لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم

رمز عملیات یازهرا ادرکنی                     

 منطقه عملیات

شلمچه بازحمت یگان دریای لشکر ۲۵ کربلا

فرمانده  کل قوا حضرت امام خمینی ره

فرمانده سپاه محسن رضایی

فرمانده لشگر مرتضی قربانی

 لشگر ویژه ۲۵ کربلا

گردان  عمل کننده ازلشگر ویژه ۲۵ کربلا  گردان صاحب الزمان

فرمانده گردان شهید غلامعلی نژاد اکبر

فرمانده گردان۲ جا نبازجابر جعفری

جانشین گردان شهید تیمور علی پور

بیسیم چی گردان صاحب در عملیات بهمراه شخص فرمانده گردان تاپایان مرحله اول

 عملیات  علی پور

پیشروی گردان یک صاحب تا منطقه نیزار وپل ارتباطی تا امتداد  لشگر ۴۱ ثارالله

پی پیشروی گردان۲ تا کانال ماهی تا نقطه سه ضلعی  درشب دوم تا امتداد لشگر

۳۱عاشورا

 

شهدای ارکان ومخابرات گردان در مرحله اول

شهید سلطانپور از گرگان

شهید ابراهیم پور از بهشر

شهید مهدی کرجیبانی از تنکابن

شهیدصادق درویشی از جویبار

جانبازان ارکان گردان

شخ صمد زراعتی از جویبار

جابر جعفری از قائمشهر

عملیات سخت کربلای ۵ پس از سازماندهی فوری از بازمانده های عملیات کربلای ۴

در منطقه خونین شلمچه در ساعت ۲بامداد  جمعه بارمز یا زهرا سلام الله

علیها بما اعلام

  شد وصدای غرش توپها واتش سنگین ایران بر سر ارتش کثیف عراق اغاز شد

واین چنین نبرد سنگین اغاز شد

 

 

 

 

یاعلی

 

سلام مسعود

ازاینکه سری در این ایام بما زدید ممنون شما وخانم هستیم فرصت کم بود وشما خسته بهرحال

امیداست موفق وسرحال باشید واز بابت داروها هم از شما سپاسگزارم

 

برگزاري يادواره سرداران و1000 شهید قائم‌شهر

 يادواره سرداران و شهداي شهرستان قائم‌شهر، بهمن‌ماه سال جاري در اين شهرستان برگزار خواهد شد.

 تمامي سازوكارهاي مربوطه در زمينه اجراي اين يادواره در دست اقدام است تا ضمن برگزاري برنامه‌اي

شايسته براي شهدا، از زحمات خانواده‌هاي معظم شهدا، آزادگان، جانبازان و ايثارگران عرصه جهاد و

شهادت در اين شهرستان تقدير و تشكر شود

 

 

کربلای 4 تا کربلای 5ونامه  خواندنی  شهید امین در این عملیات بشهادت رسید

بعداز شهادت دوستم وماجرای عملیات کربلای ۴گردان به مقر اصلی خود یعنی نخلستان ابادان برگشت

گردان ما خسارت کمتری دیده بود برای سازماندهی مجدد اماده میشد در ایام بیکاری به گردانهای

همجوار که در عملیات بودند سر میزدیم به گردان مالک اشتر به فرماندهی سردار بابائی رفتیم که

گردان او  خیلی شهید داده بود کلا در غم عزیزان خود عزادار بودند بالاخره منطقه وضعیت خوبی نداشت

ولی باروحیه عالی اماده عملیات جدید بودیم وگردانهای دیگر در حال باسازی وسازماندهی واماده بودندتا

حماسه دیگر داشته باشیم

 

بنام خدواند بخشنده مهربان

سلام من را از این فاصله دور پذیرا باشید. آرزو می‌کنم که در تمام مراحل زندگی‌تان موفق و مؤید و سلامت باشید ...

اما دلیل اینکه امروز در این هوای بارانی، این برادر کوچکتان تصمیم گرفت با شما درد دل کند، مشکل بزرگی است که بر سر راهش قرار گرفته است. جریان را برایتان بازگو می‌کنم:

من پسری 17 ساله هستم و در خانواده‌ای مرفه و ثروتمند، زندگی می‌کنم. اما چه ثروتی که می‌خواهم سر به تنش نباشد. پدر و مادر من هر دو پزشک هستند و از صبح زود تا پاسی از شب را در خارج از منزل سپری می‌کنند. تازه وقتی هم به خانه می‌آیند از بس خسته و کوفته هستند که زود می‌روند و می‌خوابند. اصلاً در طول روز یک‌بار از خود سوال نمی‌کنند که پسرمان (یعنی من) کجاست؟ حالا چه کار می‌کند؟ با چه کسی رفت و آمد می‌کند؟

اما خوشبختانه به حول و قوه الهی من پسری نیستم که از این موقعیت‌ها سوء استفاده کنم و خودم را به منجلاب فساد بکشانم. البته این مشکل اصلی من نیست چون من دیگر به این بی‌توجهی‌ها عادت کرده‌ام و از اینکه آن‌ها اصلاً به من کاری ندارند که کجا می‌روم و چه می‌پوشم و یا کجا می‌گردم تعجب نمی‌کنم بلکه مشکل اصلی من از حدود یک سال پیش شروع شد. پدر و مادرم به دلیل اینکه من تنها بچه خانواده هستم و ضمناً وضع مادیشان هم خوب است، دختر خاله‌ام را که در خانواده‌ای متوسط زندگی می‌کند به فرزندی که چه عرض کنم به سرپرستی قبول کردند. (البته لازم به تذکر است که دختر خاله‌ام هم سن خود من است). بله از آن تاریخ به بعد مشکل من شروع شد و خانه آرام و ساکت ما که در طول روز کسی جز من در آن زندگی نمی‌کرد تبدیل به زندگی پسری شد که سعی در دور کردن هوای نفس دارد با دختری که به مراتب از شیطان هم پست‌تر است. تنها کارهای دختر خاله‌ام را در یک جمله خلاصه می‌کنم: «درخواست از من برای انجام بزرگ‌ترین گناه کبیره».

یک هفته بعد از اینکه برای شما نامه‌ای نوشتم و گفتم خواهر خوانده‌ام من را ترغیب به گناه کبیره زنا می‌کند، شبی در خواب دیدم که مردی با کت و شلوار سبز در خیابان من را دیده است و به من گفت: « امین، برو به دانشگاه اصلی، وقتت را تلف نکن»

می‌دانم که حتماً منظور من را فهمیده‌اید و لازم به توضیحات اضافی نیست. همان‌طور که گفتم پدر و مادرم حدود 17 ساعت از روز را در بیرون از منزل به سر می‌برند یعنی از 6 صبح تا 11 شب، من هم از 7 صبح تا 1 بعد از ظهر مشغول تحصیل هستم یعنی حدود 10 ساعت از روز را با دختر خاله‌ام در خانه تنها هستم؛ و همان‌طور که گفتم دختر خاله‌ام یک لحظه من را تنها نمی‌گذارد، دائماً در سرم فکر گناه را می‌اندازد. بارها در طول روز از من درخواست گناه می‌کند. البته من پسری نیستم که تسلیم حرف‌های او شوم، همیشه سعی می‌کنم از او خودم را دور کنم ولی او مانند شیطانی است که سر راه هر انسانی ظاهر می‌شود و او را درون قعر جهنم پرتاب می‌کند و برای همین است که من از او احتراز می‌کنم ولی او دست از سر من برنمی‌دارد.

تو را به خدا کمکم کنید. چه طور جواب این حرف‌های چرب و نرم او را بدهم؟ من بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم که او شیطانی است که از آسمان به زمین آمده تا تمام عبادات چندین ساله من را دود و نابود کند و سپس دوباره به آسمان برگردد. خواهران عزیز کمکم کنید. من چه طور می‌توانم او را سر راه بیاورم؟ هر چه به او می‌گویم دست از سرم بردار، گوشش بدهکار نیست. هر چه به او می‌گویم، شخصیت زن این نیست که تو داری انجام می‌دهی، اصلاً گوش نمی‌کند. می‌ترسم آخر و عاقبت کاری دست من بدهد. دوست ندارم که تسلیم او بشوم. باور کنید حتی بعضی وقت‌ها من را تهدید هم می‌کند. البته فکر می‌کنم همه این بدبختی‌ها به خاطر این است که من یک مقداری زیبا هستم. فکر می‌کنم اگر این موهای طلایی و پوست روشن را نداشتم حتماً این مشکل سرم نمی‌آمد. روزی هزار بار از خداوند درخواست می‌کنم که این زیبایی را از من بگیرد. دوست داشتم در خانواده‌ای فقیر زندگی می‌کردم و زشت‌ترین پسر روی زمین بودم ولی گیر این دختر خاله شیطان صفت نمی‌افتادم که نمی‌گذارد من تا قبل از ازدواج پاک بمانم. البته تا حالا که من تسلیم خواهش‌های او نشده‌ام ولی می‌ترسم که بالاخره من را وادار به تسلیم کند. خواهران خوبم کمکم کنید، نگذارید این برادرتان پاکی خود را از دست بدهد. بگویید به او چه بگویم و چه طور او را ارشاد کنم تا دست از هوای نفس خود بردارد و من را هم این همه آزار ندهد؟ چه طور او را مانند یک دختر مسلمان بکنم و چه طور می‌توانم طرز فکر و رفتار و عقیده‌اش را تغییر دهم؟ ضمناً فکر نمی‌کنم که در میان گذاشتن این مسئله با پدر و مادرم فایده‌ای داشته باشد چون آن‌ها نه وقت و نه حوصله فکر کردن به این مسائل را دارند، تازه اگر هم داشته باشند هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌دهند، چون رفتار آن‌ها هم در بیرون از خانه، دست کمی از رفتار دختر خاله‌ام در خانه ندارد. امیدوارم که هر چه زودتر من را کمک کنید. خواهران گرامی جواب نامه‌ام را به این آدرس به صورت کتبی بدهید که قبلاً تشکر و سپاس‌گذاری می‌کنم.

با تشکر مجدد برادرتان امین . . . 30/9/65 30/3 بعد از ظهر

 

نامه دوم شهید امیر به مجله زن روز در تاریخ 1/10/1365 در آستانه اعزام به جبهه و4 روز قبل از شهادتش در عملیات کربلای چهار

بسم رب الشهداء و الصدیقین تاریخ : 1/10/65

خدمت خواهران عزیز و گرامی‌ام در مجله زن روز:

سلام، سلامی به گرمای آفتاب خوزستان و به لطافت نسیم بهاری از این راه دور برای شما می‌فرستم. مدت‌هاست که منتظر نامه شما هستم ولی تا حالا که عازم دانشگاه اصلی هستم، جوابی از شما دریافت نکرده‌ام. البته مطمئن هستم که شما نامه‌ام را جواب خواهید داد ولی وقتی شما جواب بدهید من امیدوارم که دیگر در این دنیای فانی نباشم. حدود یک هفته بعد از اینکه برای شما نامه‌ای نوشتم و گفتم خواهر خوانده‌ام من را ترغیب به گناه کبیره زنا می‌کند، شبی در خواب دیدم که مردی با کت و شلوار سبز در خیابان من را دیده است و به من گفت: «امین، برو به دانشگاه اصلی، وقتت را تلف نکن».

من این خواب را از روحانی مسجدمان سوال کردم و ایشان گفتند که دانشگاه اصلی یعنی جبهه. من هم از اینکه خدا دست نیاز من را گرفته بود و راهی به روی من گشوده بود خوشحال شدم و حال عازم جبهه نورعلیه تاریکی هستم. البته این نامه را به کادر دبیرستان می‌دهم تا اگر خوشبختانه من شهید شدم و بعد از شهادت من نامه شما آمد، این را برایتان پست کنند تا از خبر شهادت من آگاه شوید.

البته من نمی‌دانم حالا که نامه من را مطالعه می‌کنید، اصلاً یادتان هست که در نامه قبلی چه نوشته‌ام یا اینکه کثرت نامه‌های رسیده به شما، موضوع نامه من را در خاطر شما پاک کرده است. به هر شکل همان‌طور که در نامه قبلی هم نوشته بودم پدر و مادر من آدم‌های درستی نیستند و رفتار و گفتار و کردارشان غربی است و خواهر خوانده‌ام هم که این موضوع را بعد از آمدن به منزل ما دید، فکر کرد من هم زود تسلیم می‌شوم ولی او کور خوانده است. من مدت‌ها با شیطان مبارزه کرده‌ام و خودم را از آلودگی حفظ کرده‌ام. ولی فکر می‌کنید که من تا کی می‌توانستم در مقابل این شیطان دختر نما مقاومت کنم و برای همین و با توجه به خوابی که دیده بودم تصمیم گرفتم که خودم را به صف عاشقان حقیقی خدا پیوند بزنم و از این دام شیطانی که در جلوی پایم قرار دارد، خلاصی پیدا کنم.

من می‌روم اما بگذار این دختر فاسد بماند، من فقط خوشحالم که حال که عازم جبهه هستم، هیچ گناه کبیره‌ای ندارم و برای گناهان ریز و درشت دیگرم از خداوند طلب مغفرت می‌کنم.

من می‌روم ولی بگذار پدر و مادرم که هر دو دکتر هستند و ادعای تمدن می‌کنند بمانند و به افکار غرب‌زده خود ادامه دهند. امیدوارم که به زودی از خواب غفلت بیدار شوند.

من تا حالا به جبهه نرفته‌ام و نمی‌دانم حال و هوای آنجا چگونه است ولی امیدوارم که خداوند ما بندگان سراپا تقصیر را هم مورد لطف خودش قرار دهد و از شربت غرور انگیز و مسخ کننده شهادت به ما هم بنوشاند. این تنها آرزوی من است.

پدر و مادرم هیچ‌وقت برای من پدر و مادرهای درست و حسابی نبودند. همیشه بیرون از خانه بودند و از صبح زود تا نیمه‌های شب در حال کار در بیمارستان‌ها و یا مطب خصوصی و یا در مجلس‌های فساد انگیزی بودند که من از رفتن به آن‌ها همیشه تنفر داشته‌ام. هیچ‌وقت من محبت واقعی پدر و مادر را احساس نکردم چون اصلاً آن‌ها را درست و حسابی ندیده‌ام. بعد هم که این دختر را پیش ما آوردند که زندگی آرام و بدون دغدغه من را تبدیل به طوفان مبارزه با گناه کردند. با این همه همان‌طور که گفتم خوشحالم که به گناهی که خواهر خوانده‌ام من را به آن تشویق می‌کرد، آلوده نشدم.

قلبم با شنیدن کلمه شهادت، تند تر می‌زند و عطش پایان ناپذیری در رسیدن به این کمال در وجودم شعله می‌کشد.

ضمناً از طرف من خواهش می‌کنم که به روان شناس مجله بگویید که در نوشته‌هایتان حتماً این موضوع را به پدر و مادرها تذکر دهند که پدر و مادری فقط این نیست که بچه را درست کنید و آن وقت به امید خدا آن را رها کنید، بلکه به آن‌ها بگویید پدر و مادری یعنی محبت و توجه به فرزند. امیدوارم من آخرین پسری باشم که از این اتفاقات برایم می‌افتد. البته من نمی‌دانم که این موضوع را خانم روان شناس باید بگوید یا کس دیگری. به هر صورت خودتان این پیام من را به هر کسی که مناسب می‌دانید، برسانید تا او در مجله چاپ کند.

قلبم با شنیدن کلمه شهادت، تند تر می‌زند و عطش پایان ناپذیری در رسیدن به این کمال در وجودم شعله می‌کشد.

همان‌طور که گفتم اگر خداوند ما را پذیرفت و شهید شدیم که این نامه را از طرف رئیس دبیرستان برایتان می‌فرستند و اگر خداوند ما را لایق و شایسته رسیدن به این مقام رفیع ندید و برگشتیم من اگر نامه‌ای از شما دریافت کرده بودم، حتماً جوابش را می‌دهم.

البته امیدوارم برنگردم چون آن وقت همان آش و همان کاسه است. بیشتر از این وقت شما را نمی‌گیرم. برای من حتماً دعا کنید. سلامتی و موفقیت همه شما خواهران گرامی را از خداوند متعال خواستارم و در پایان آرزو می‌کنم که همه انسان‌های خفته مخصوصاً پدر و مادر و خواهر خوانده‌ام از خواب غفلت بیدار شوند و رو به سوی اسلام بیاورند. عرض دیگری نیست. خداحافظ و التماس دعا.

والسلام علی عباد الله الصالحین برادرتان امین . . . 1/10/65

بسمه تعالی

مجله محترم زن روز:

با سلام، برادر امین... در تاریخ 5/10/65 در عملیات کربلای 4 به شهادت رسیده‌اند

با تشکر رئیس دبیرستان شهید . . . . 16/10/65

منبع: برگرفته از ماهنامه امید انقلاب

روزهای عملیات کربلای 4 تا کربلای 5

 


شهید مهدی تیر خطیر کنار خودم بسوی خدا رفت نشسته سمت چب نفر ۴

چقدر در غم پرواز نشستيم و نمى دانستيم:

فصل پرواز فقط فوز شهادت مى خواست

عقل مى گفت: برو اصل ارادت كافى است

عشق مى گفت: كه اى كاش ارادت مى خواست

پشت بر عشق نمودى دگر اين بار مگوى

باز از عطر دعايى كه اجابت مى خواست

اگر اى دوست تو را دير زيارت كردم

به خدا ديدن چشمان تو فرصت مى خواست

روزهای جانبازی از عملیات کربلای4

داستان سرفه‌های خشک یک جانباز

پنجره زیبا است اگر بگذارند


چشم مخصوص تماشا است اکر بگذارند

من از اظهارونظرهای دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتوی است

اگر بگذارند 

و بدین سان مردان تاریخ برای همیشه ماندرگار خواهند بود  

 وشاید تقدیر چنین باشد

تاريخ عمليات: 3/10/65 ساعت 30/22

مكان عمليات: ابوالخصيب- شلمچه

ما درگردان صا حب الزمان لشگر ۲۵ کربلا بعنوان بیسیم چی گردان بفرماندهی

شهید جواد نژاد اکبر از نخلستان صیدابیه ابادان به منطقه عملیاتی اعزام شدیم که

چندگردان غواص ازخرمشهر عمل کرده وگردان ما از ازمحور دیگر قرار  بودعملیات انجام

دهد که با لو رفتن  عملیات متاسفانه گردان ما عمل نکرد وما منتظر دستور

فرماندهی لشگر بودیم غروب همانروز منطقه عملیاتی تحت شدید ترین بمباران

هوای  وشیمیایی  قرار گرفت ویکی از دوستان من بنام شهید مهدی تیر خطیر در این

عملیات بشهادت رسید  ومنهم در این عملیات بر اثر استنشاق گاز شیمیایی  مجروح

شدم

 

خدایا

 

الهی، چه کنم که تا کنون از بیرون می جستمت و درونی بودی ،

 

واکنون

 

از درون می جویمت و بیرون شدی.

شب چله

مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت كه در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت كلیسا، كریسمس (مراسم میلاد مسیح) را ?? دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال های كبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یكی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.

آراستن سرو و كاج در كریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریكی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می كردند كه تا سال بعد یك نهال سرو دیگر كشت كنند.

خدایا

 

 

 

الهی : ذوق مناجات کجا و شوق کرامات کجا

 

 

 

الهی

 

 

الهی : ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای و ما همه هیچ کاره ایم و تنها

 

تو کاره ای.

روز دیدار


  اللهی  چگونه گویم نشناختمت که شناختمت  و چگونه گویم شناختمت که نشناختمت

 

 

یاد آن روز بخیرِِ‌،این همه دیوارنبود
اين‌ چنين‌ بر رخ‌ دل‌، گرد غم‌ يار نبود
چشم،‌بي‌ واسطه‌ آن‌ روزخدارامي‌ديد
حيف‌ شد چشم‌ دلم‌،لايق‌ ديدار نبود
مي‌شكستيم‌ پل‌ فاصله‌ راباهر گام‌
بين‌ ما و شهدا فاصله‌ بسيار نبود
داغ‌ دل‌ بود و غم‌ جاري‌ ايّام، ولي‌
روي‌ آيينه دل‌ اين‌ همه‌ زنگار نبود
کربلا بود، خطر بود،خدا با ما بود
زندگي‌ بود، ولي‌،اين‌ همه‌ تكرار نبود
كاش‌ مي‌ريخت‌،تماميّت‌ اين‌ فاصله‌ها
كاش‌ بين‌ من‌ ودل‌ اين‌ همه‌ ديوارنبود

مناجات ایت الله حسن زاده املی

الهى آدم شب كور كجا و عبد شكور كجا؟ كه شب كور شكور نباشد.
الهى ، خروس را در شب خروش نباشد و حسن خاموش باشد!
الهى ، مس سگ اصحاب كهف بى طهارت روا نبود، و حسن را طهارت نباشد؟!
الهى ، نماينده ات فرمود: (( القلب حرم الله )) ، حرمت را حفظ بفرما!
الهى ، با همه شيرين زبانى و شيرين كارى ام ، نمى دانم چه كاره ام .
الهى ، (( سبحانك و تعاليت )) ، قطره ماء مهين را چه مَنيتى و چه مُنيَتى ؟!
الهى ، شكرت كه نداى (( يا ايتها النفس المطمئنه 
)) را لبيك مى گويم .
الهى ، شكرت كه هر كتابى را مى خوانم ، كتاب وجود خودم را مى خوانم .
الهى ، جهان زندان رندان است ، و جهانيان بهشت آنان ؛ ما را با رندان بدار!
الهى ، چه عذابى از حجاب سخت تر است ؛ به حق خودت از جهنم حجابم وارهان !
الهى شكرت كه از تنهايى و خلوت لذت مى بريم ، چه ، تنها از خلوت وحشت دارد.
الهى ، حسين شير خوار حسن را به حسن ببخش و حسن را به شير خوار حسين .

الهی، حرفهایم اگر مشوش است از دیوا نه پراکنده خوش است.

الهی، اگرچه درویشم ، ولی داراتر از من کیست که تو دارایی منی.

الهی، کلمات و کلامت که این قدر شیرین ودلنشین اند ، خودت چونی؟

الهی، چه کنم که تا کنون از بیرون می جستمت و درونی بودی ،واکنون از درون می جویمت و بیرون شدی.

الهى
از پاى تا فرقم در نور تو غرقم یا نور السموات و الارض انعمت فزد.

الهى
شان این کلمه کوچک که به این علو و عظمت است پس یا على یا عظیم شان متکلم اینهمه کلمات شگفت لا تتناهى چون خواهد بود.

الهى
واى بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم.

الهى
چون تو حاضرى چه جویم و چون تو ناظرى چه گویم.

الهى
چگونه گویم نشناختمت که شناختمت و چگونه گویم شناختمت که نشناختمت.

الهى ! از من آهى و از تو نگاهى . الهى ! عمرى آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در بساط ندارم .

 الهى ! غبطه ملایکه اى را مى خورم که جز سجود نمى دانند، کاش حسن از ازل تا ابد در یک سجده بود

. الهى ! تا کى عبدالهوى باشم ، به عزت تو عبدالهو شدم . الهى ! سست از آن که مست تو نیست کیست ؟

 الهى ! همه این و آن را تماشا کنند و حسن خود را، که عجیب تر از خود نیافت . الهى ! دل بى حضور چشم بى نور است ، این دنیا را نمى بیند و آن ، عقبى را.

 الهى ! همه حیوانات را در کوه و جنگل مى بینند و حسن در شهر و ده

. الهى ! هر که شادى خواهد بخواهد، حسن را اندوه پیوسته و دل شکسته ده

. الهى ! آن که خوب را حباله اصطیاد مبشرات نکرده است ، کفران نعمت گرانبهائى کرده است

. الهى ! مراجعات از مهاجرت به سویت تعرب بعد از هجرت است و تویى که نگهدار دل هایى

. الهى ! آن که در نماز جواب سلام نمى شنود، هنوز نمازگزار نشده ، ما را با نمازگزاران بدار.

الهى ! خوشا آن که بر عهدش استوار است و همواره محو دیدار است .

 الهى ! آن کس تاج عزت بر سر دارد که حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبودیت را در گردن

الهی : راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوار تر.

الهی : ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای و ما همه هیچ کاره ایم و تنها تو کاره ای.

الهی : چون تو حاضری چه جویم ؟ و چون تو ناظری چه گویم ؟

الهی : جان به لب رسید تا جام به لب رسید .

الهی : عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه باید کرد ؟

الهی : چون در تو می نگرم از آنچه خوانده ام شرم دارم .

الهی : آنکه از خوردنو خوابیدن شرم دارد از دیگران امور چه گوید ؟

الهی : در ذات خود متحیرم تا چه رسد در ذات تو .

الهی : دندان داده ای نان داده ای جان داده ای جانان بده .

الهی : انگشتری سلیمانیم دادی انگشت سلیمانیم ده .

الهی : اگر ستار العیوب نبودی ما از رسوایی چه می کردیم ؟

الهی : ذوق مناجات کجا و شوق کرامات کجا .

الهی : از کودکان چیز ها آموختم لاجرم کودکی پیش گرفتم .

الهی : اگر گلم و یا خارم از آن بوستان یارم .

الهی : فرزانه تر از دیوانه تو کیست ؟

الهی : اگر از من پرسند کیستی چه گویم ؟

 

یاعلی

 

سرتیپ خلبان شهید احمد کشوری،

 
به بهانه 15 آذرماه، سالروز عروج سرتیپ خلبان شهید احمد کشوری، ققنوس آسمان ایران و هوانیروز قهرمان دیار قهرمان پرور مازندران ، خاطرات ناب این امیر سرافراز سپاه خمینی را سلسله وار با هم مرور می کنیم:


*بگذارید مرا اعدام کنند، اما کردستان بماند

زمانی که ضد انقلاب به پادگان سنندج حمله کرد، فرمانده هان نمی دانستند برای نجات پادگان سنندج چه باید کنند. مرحوم شهید کشوری دقیقاً این جمله را گفت:

«من پرواز می کنم و اطراف پادگان را کاملا می کوبم و غائله را می خوابانم. اگر این کارم خطا بود بگذارید مرا اعدام کنند اما کردستان بماند.»

تاسوعا و عاشورا


 


 فرارسیدن ایام تاسوعا و عاشورای حسینی و شهادت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و 72 تن از یاران وفادار ایشان را به تمامی آزادگان و دینداران  ومسلمانان دنیا  تسلیت و تعزیت عرض می‌نمایم.

 

مسعود عزاداری قبول این داروها می توانی بگیری

سلام امیدوارم حال شما وخانواده خوب باشد

 دارو پراپرانول ۱۰وکلردیازپوکساید۵وداروی نورتریپتلین ۱۰

propranolol 10

chlordiazepoxide 5

nortripetyline 10

 قرص detrusitol شب ادراری برای اهنگری است دتیترزول

درمان

bloxj8la376jkcahrsk.jpg 

این عزیزان جانبازان شیمیایی هستند که  امکان درمان در ایران وجود نداشت به کشور المان اعزام

شدند  عوارض مواد شیمیایی سالها در بدن انسان باقی میماند خدایا به همه این عزیزان شفا عطا

فرمایید یکی از جمع جانبازان بنام پرویز حسین ابادی  کلیه هایش بادعای خیر هموطنان در بیمارستان پیوند شد

جانباز یعنی درد ، یعنی تب ، یعنی لرز ، یعنی بیدارخوابی، یعنی روی تخت و چرخ افتادن ، یعنی تنفس در قفس ، یعنی چشم به درب بودن ، یعنی تحمل تاولهای شیمیایی ، یعنی انتظار ، یعنی همچون بیدی لرزان از تب ولی همچون سرو ایستاده بر پهنای روزگار ، یعنی آرام و پرقرار ، و خلاصه جانباز یعنی صبر و استقامت برای خدا و به انتظار مولا لحظه شماری کردن و قدم در راه هموار نمودن طریقش نمودن

 از گفته های جانباز نخاعی گردنی حاجی صفایی

مصائب حضرت رقیه را در قالب شعر

از جمله خصوصیات این شعر این است که مصائب حضرت رقیه را در قالب شعر بیان نموده و از همان ابتدای غارت خیمه های حسینی تا بعد از شهادت دختر سه ساله امام حسین(ع) وقایع را متذکر می شود از دیگر دلایل محبوبیت این شعر ، شیوه اجرای بسیار زیبای برادر یونس حبیبی بوده است که ایشان با صدای محزون خود قلبهای عاشقان حریم حسینی را محزون می ساخت.

شهادت حضرت رقیه در روز پنجم صفر سال 61 هجری قمری در شهر شام اتفاق افتاد.

 

یا ابا عبدالله الحسین

حسین فاطمه سلام

حسین مصطفی سلام

حسین مظلوم علی

شهید کربلا سلام

شخصیتهای حادثه کربلا

نماینده امام حسین(ع):مسلم بن عقیل(پسرعموی امام)

آزاده شهید:حر

ازمادران قهرمان کربلا:ام خلف(همسرمسلم بن عوسجه)

پیرمردرزمنده کربلا:اَنَس

مسئول کمک های مردمی واسلحه شناس کربلا:ابوثمامه(هنروی اسلحه شناسی بود)

معلم قرآن:بُرَیر(لقب وی سیدقاریان)

قاری قرآن:اَسلَم ترکی(منشی ونویسنده امام حسین(ع)

غلام سیاه پوست:جَون(وی افتخارخدمتگزاری ابوذرغفاری رانیزداشت)

اذان گوی شهید:حجاج فرزندمسروق

مادرکودک شیرخوار:رباب(همسرامام حسین(ع))

مفسروحافظ قرآن:حبیب بن مظاهر(فرمانده سمت چپ لشکرامام حسین(ع))

نامه رسان جوان:قیس قهرمان(ازاهالی کوفه)

پیرمردشجاع:عبدالله فرزندیَقطر(به روایتی باامام حسین(ع) همشیر بوده اند)

خانواده نمونه : خانواده مسلم بن عوسجه

کارگرزاده:نصرفرزندابونیزر(اززمان حضرت علی(ع) شغلش کندن وحفرقنات بود.)

رزمنده جانباز:مسلم اَزدی(یک پاداشت وپای دیگرش درجنگ هاازدست داده بود.)

شبیه پیامبر:حضرت علی اکبر(ع)(وی نخستین کسی بودکه ازامام اجازه میدان رفتن گرفت)

محافظ رهبر:حَنظَله(ازیاران پیامبر(ص) درجنگ احد)

آخرین شهید:سوَید

پیامبرکربلا:حضرت زینب(س)

بانوی سخنور:ام کلثوم(دخترامام علی(ع) وخواهرامام حسین(ع))

نخستین زایرامام حسین(ع):جابربن عبدالله انصاری

نماینده امام حسین(ع) جهت دعوت نمودن(جهت کمک ) مردم بصره به کربلا

امام حسین (ع) در چه روزی از مکه به طرف کربلا حرکت کرد ؟ روز عرفه

    امام حسین (ع) در چه روزی وارد سرزمین کربلا شد ؟ جمعه دوم محرم

    واقعه عاشورا مطابق با کدامیک از ماهها ی شمسی بوده است ؟ شهریور ماه

     امام حسین (ع) هنگام شهادت چند سال داشتند ؟ 57 سال

     امام حسین (ع) ویاران وفادارش چند روز در کربلا بودند ؟ هشت روز

     چه تعداد از فرزندان حضرت علی (ع) در کربلا به شهادت رسیدند ؟ 9نفر

     چه تعداد از فرزندان امام حسین (ع) در کربلا به شهادت رسیدند ؟ 3نفر

    شمربن ذی الجوشن ((لعنه الله علیه ))در چه تاریخی وارد کربلا شد ؟ نهم محرم

 چند تن از سربازان دشمن مامور بستن اب بودند ؟ 500 تن

 لشکرکوفیان با چه تعداد نیروبه جنگ امام حسین (ع) امده بودند ؟ 33هزار نفر

 سرچند تن از شهدای روز عاشورا را به طرف امام حسین پرتاب نمودند ؟ عبدلله بن عمبر کلبی .عابس بن ابی شبیب شاکری .عمروبن جناده

چه تعدادی از لشکریان سپاه کوفه با اسب بر بدن امام حسین (ع) تاختند ؟ 10 نفر

 چه کسی دستور تاختن اسب بر بدن مقدس امام حسین (ع) را صادر کرد ؟ عمرسعد

تنها زنی که در کربلا شهید شد که بود ؟ مادر وهب

چند تن از شهدای کربلا از اصحاب رسول اکرم (ص) بودند ؟ 5تن: حبیب بن مظاهر .انس بن حرث کاهلی .هانی بن عروه .مسلم بن عوسجه .عبدالله بن بقطر عمیری

 لشکر عمرسعد چند نفر بودند ؟ 6000 نفر

شمر بن ذی الجوشن با چند نفر به کر بلا امده بودند ؟ 4000 نفر

 چند نفر از یاران با وفای امام حسین (ع) اسیر وشهید شدند ؟ سوار بن منعم .موقع بن ثمامه صیداوی - کدامیک از یاران امام حسین (ع) پیکر خود را سپر تیرهای دشمن ساخت تا امام (ع) نمازش را بخواند ؟ سعید بن عبدالله

در چه تاریخی فرمان بستن اب برروی امام حسین (ع) از طرف کوفه صادر شد ؟ هفتم محرم

شهیدانی که امام حسین (ع) هنگام شهادتشان با پای پیاده بر بالین انها رفت چه نام داشتند ؟ حر .واضع رومی .عباس .جون .علی اکبر .قاسم .مسلم بن عوسجه

کوچکترین شهید کربلا چه کسی بود ؟ حضرت علی اصغر (ع)

 بزرگترین شهید کربلا چه کسی بود ؟ حبیب بن مظاهر

سر مبارک امام حسین (ع) بر بالای نیزه . ایات کدام سوره را قرائت می کرد ؟ سوره کهف

 القاب زیر مربوط به کدامیک از شهیدان کربلاست؟ سقای لب تشنگان . قمر بنی هاشم . علمدار کربلا ؟ حضرت ابوالفضل

اولین نفر از سپاه یزید که در روز عاشورا به امام حسین پیوست که بود ؟ حربن یزید ریاحی

کدامیک از شهیدان کربلا شباهت زیادی به پیامبر اکرم (ص) داشت ؟ حضرت علی اکبر (ع)

 چه کسی سر بریده امام حسین (ع) را در تنور گذاشته بود ؟ خولی

 بیمار دشت کربلا چه کسی بود ؟ امام سجاد (ع)

 قافله سالار اسیران که بود ؟ حضرت زینب (س)

کدامیک از دختران امام حسین (ع) در خرابه شام جان داد ؟ حضرت رقیه (ع)

چه کسی در خرابه شام امام حسین (ع) را در خواب دید ؟ سکینه دختر امام حسین (ع)

 اولین زمینی که خداوند ان را قداست بخشید کجاست ؟ زمین کربلا

جابر بن عبدالله انصاری دئر چه روزی وارد کربلا شد ؟ اربعین

 اولین نوحه گر امام حسین (ع) چه کسی بود ؟ خداوند متعال

 اولین شخص از یاران امام حسین (ع) که در روز عاشورا به میدان امد که بود ؟ عبدالله بن عمیر

 اولین شخصی که تیر به طرف لشکر امام حسین (ع) پرتاب کرد چه کسی بود ؟ عمر بن سعد

 امام محمد باقر (ع) در واقعه کربلا چند ساله بود ؟ چهار ساله

 حضرت عباس (ع) وحضرت زینب کبری در کربلا چند ساله بودند ؟ حضرت عباس (ع) 37 سال و حضرت زینب کبری 52 سال

سلام مسعود

سلام امیدوارم حال شما وخانواده خوب باشد

 دارو پراپرانول ۱۰وکلردیازپوکساید۵وداروی نورتریپتلین ۱۰

propranolol 10

chlordiazepoxide 5

nortripetyline 10

 قرص detrusitol شب ادراری برای اهنگری است دتیترزول

شهيد علي علي‌پور

بسم الله الرّحمن الرّحيم

 زندگي‌نامه‌ي شهيد علي علي‌پور
 

شهيد علي‌پور در سال 1345 در روستاي خطيركلا به‌دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي را در تهران گذراند و بعد از پيروزي انقلاب به روستاي خود بازگشت و تحصيلات دبيرستان را در قائم‌شهر سپري نمود. قبل از انقلاب در راهپيمايي‌ و مراسم‌ مذهبي شركت مي‌كرد حتّي در درگيري‌ها و راهپيمايي‌هاي تهران حضور داشته است.

بعد از انقلاب در تشكيل و سازماندهي بسيج محل و سامان‌دهي مراسم‌ مذهبي محل، حضور بسيار فعّال داشت. فردي بسيار خوش‌اخلاق و خوش‌نام بود و در انجام فرائض ديني بسيار دقيق بود. شهيد علي‌پور چندين بار عليه متجاوزان بعثي به جبهه‌هاي نبرد شتافت و در عمليّات‌هاي قدس2، 3، 4، 5 شركت داشت و در تاريخ 17/5/1264 در هورالعظيم به فيض شهادت نايل آمد و با خون سرخ خود درخت انقلاب اسلامي را آبياري نمود.

آخرين بار كه به جبهه مي‌رفت خداحافظي كرد و برگشت و به من گفت: خيلي مواظب باش، دنيا، پستي و بلندي‌هاي زياد دارد مهم اين است كه چه‌طور هموارش كنيم.

 

والسّلام

 

بسم الله الرّحمن الرّحيم

وصيّت‌نامه‌ي شهيد علي علي‌پور

 

« يا اَيُّها الَّذينَ آمَنُوا هَلْ اَدُلُّكُمْ عَلي تِجارَةَ تُنْجيكُمْ مِنْ عَذابٍ اَليم تُؤمِنُون بِالله وَ رَسُولِه وَ تُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللهِ بِاَمْوالِكُمْ وَ اَنْفُسِكُمْ ذالِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ 1

با درود و سلام بر يگانه منجي عالم بشريّت حضرت مهدي(عج) و با درود و سلام بر
نائب بر حقّش امام امّت آن اسطوره، مقاومت، قلب تپنده مستضعفان جهان و با سلام و درود بر تمامي شهيدان صدر اسلام تا به‌حال، از هابيل تا حسين(ع) و از حسين(ع) تا شهيد مظلوم بهشتي و تا شهيدان انقلاب و شهيدان روستاي شهيدپرور خطيركلا و با سلام و درود بر تمامي رزمندگان اسلام كه در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل در نبردند درود خدا بر آنان باد كه زاهدان شب و سلحشوران روزند.

پروردگارا! الها! اي خدا! اي خالقم! مرا به بندگي خود بپذير. اي كسي كه قدرتت لايزال است و همه چيز در برابرت هيچ است، اي كسي كه در قرآن وعده دادي و به وعده هايت وفا مي‌كني و اي آرام دهنده‌ي دل‌هاي ضعيفان و شفا دهنده‌ي مريض‌ها و نيرو دهنده‌ي مجاهدان در راه يزدان، و اميد دهنده‌ي روح خدا! در مقابل ضدّانقلاب كه در صف اسلام چند چهره بودن خود را جلوه مي‌دهد و اي كسي كه همچون محمّد(ص) ، آورنده‌ي دين مبين اسلام و آورنده‌ي محمّد زمان، روح خدا كسي كه سال‌ها در كنج زندان تبعيد بود كه جرمش فقط داشتن دين اسلام در زندان و دعوت كردن همه‌ي امّت را به خداپرستي و عليه طاغوت و شرك، پيام او بود و اي كسي كه درمان دهنده‌ي دردهايي، و اي خدا! ديگر نمي‌توانم چيزي بگويم و نمي‌دانم چه بگويم اكنون كه اين وصيّت‌نامه را مي نويسم همچون دفعه‌ي قبل خودم را لايق كشته شدن در اين راه نمي‌بينم، هنوز خيلي تا انسانيّت و مؤمن واقعي شدن فاصله دارم و از خداوند مي‌خواهم كه اگر عمر من در جهت مسلمان واقعي شدن به‌كار نمي‌آيد و كمكي به اسلام نمي‌كند هرچه زودتر جانم را بگيرد و به‌خدا پناه مي‌برم از عذاب آخرت و از روز حساب و اين نگراني را در مورد بسياري از عزيزانم دارم خداوند همگي ما را ببخشد.

اين راهي كه من انتخاب كردم، آگاهانه و با شناخت كامل در آن قدم گذاردم خوب
مي‌دانم كه خطّ سرخ حسيني است و هر لحظه در گوشم صداي « هل من ناصر ينصرني‌ » حسين زمانم را مي شنوم و من مشتاقانه به فريادش لبّيك مي گويم و عاشقانه به سوي جبهه جنگ مي‌روم شايد به فيض عظيم شهادت برسم و با دادن خون خويش، درخت نوپاي انقلاب را آبياري نمايم چون عمري از ما بگذشت و ما برخلاف مسير، حركت كرديم و ارواح همگي شهدا وقتي آرام خواهد گرفت كه اسلام در ايران و سپس در جهان مستقر شود و
امام مهدي(عج)، پرچم اسلام را در جهان به اهتزاز درآورد و اميدوارم كه عزيزان و نزديكان آن روز را ببينند و سربازان امام مهدي(عج) باشند.

غالباً براي انسان مسأله‌اي پيش مي‌آيد كه گاهي انسان را در پرتگاه سقوط قرار
مي‌دهد مانند از دست دادن عزيزي كه براي انسان گران تمام مي شود زيرا عقل نمي‌تواند زندگي را بفهمد و با دنياي مادّي پيرامون ما توافق يافته است نه با دنياي معنوي و اين يقيقاً احساس است كه عميقاً ما را به حقيقت زندگي در خود و در ديگران آشنا مي‌كند احتياج به‌دانستن محرّك دائمي ما بود ولي عقل و انديشه ما نمي‌تواند به بعضي از مسايلي كه براي انسان پيش مي‌آيد پاسخ بدهد و كلّاً انسان مي‌خواهد معناي واقعي زندگي و مرگ را بداند براي آن‌كه عقل ما جانشين غريزه شود و ما را ملامت كند كه مفهوم واقعي زندگي را بشناسيم. همه ما روزي آب گنديده‌اي بيش نبوديم و سرانجام ما نيز، خاك شدن است، چرا اين جان را به‌جاي اين كه رفته رفته به نابودي رسد و اين تن را تا قبل از اين‌كه بپوسد، با خدا معامله نكنيم.

« شهادت ارثي است كه از اولياءالله به ما مي‌رسد آن‌هايي بايد از مردن بترسند كه مرگ را فنا مي‌دانند ما كه بعد از مرگ را حيات مي‌د‌انيم چه باكي داريم خائنان بايد بترسند1 » امام امّت.

اگر من در اين راه حقّ كشته شدم از دوستان واقعي و دلسوزان به اسلام و همگي عزيزان تقاضا دارم در حقّ من دعا كنند از پدر و مادرم انتظار دارم از اين امتحان روح سفيد بيرون آيند چون مي‌دانم كه خداوند متعال از پدران و مادران و نزديكان در اين جدايي‌ها انتظار شكيبايي دارد و شايد اين بزرگ‌ترين امتحانات الهي در مورد شما و به‌خصوص كشته‌هاي ما در اين جنگ از جندالله و ياران امام زمان هستند. خداوند اين نعمت را به همه رزمندگان عطا فرمايد.

پدر عزيزم! ديگر اميدي براي زنده ماندن من نيست چون‌كه حمله صددرصد به همين زودي است وحمله‌اي در پيش داريم و از شما مي‌خواهم كه هر چه شما را ناراحت كردم مرا ببخشيد و اگر شهادت نصيبم شد برايم گريه نكنيد چون‌كه دشمنان انقلاب اسلامي ما خوشحال مي‌شوند. شما نبايد كاري كنيد كه باعث خوشحالي دشمنان ما شود.

و تو اي مادرم! نمي‌داني كه من شب 30/3/1363 بود كه وصيّت‌نامه نوشتم بعد از نماز بود قبل از اين‌كه وصيّت‌نامه را بنويسم جاي شما خالي، مشغول شام خوردن بودم كه ناگهان بغضي گلويم را گرفت و ديگر نتوانستم نفس بكشم چون‌كه ياد شما به‌يادم افتاد كه چه زحمت‌ها برايم كشيدي تا مرا به اين‌جا رساندي. مادرم! قامت خود را بلند بگير و نداي الله‌اكبر سر ده و افتخار كن كه تو چنين فرزندي داشتي و هديه به اسلام نمودي، مادرجان! بدان من امانتي بودم در دست شما و خداوند اين امانت را از دست شما گرفت. ديگر ناراحت نباشيد. مادرجان! مرا عفو كن و شيرت را بر من حلال كن و ديگر وقت گرانبهاي شما را نمي‌گيرم و شما را به خداي بزرگ مي‌سپارم و آرزوي موفّقيّت براي شما دارم، نمي‌داني كه در جبهه‌ها چقدر به‌ياد تو بودم.

خدا حافظ شما

وصيّت به همسر مهربانم:

اكنون كه عازم جبهه حقّ عليه باطل هستم و مي‌روم كه انتقام خون أئمّه‌ي اطهار و خون شهداي صدر اسلام و شهداي اين انقلاب را كه رهبري آن به عهده‌ي آن پير بزرگوار، آن كوه استوار، خميني بت شكن است بگيرم و به باطل ثابت كنم كه در مقابل حقّ و حقيقت كوچك‌ترين قدرتي در وجود پليد خود ندارد، مي‌روم كه به كاروان آن شهيدان بزرگوار، آن بزرگ مردان راستين اسلام، آن بندگان صالحي كه جان ناقابل خود را با خون خود به خداوند تبارك و تعالي تقديم نمودند، بپيوندم. مي روم كه در آن بهشت رضوان همان بهشتي كه در قرآن كريم آن كتاب آسماني كه براي هدايت بشر آمده است در آن وعده داده شده است روزي بخورم. همسرم از رفتنم غمگين نباش و چون زينب، آن كوه عظيم شجاعت، شجاع و بردبار باش و تو نيز حقيقت را ببين و از رفتنم شاد باش من به اين حقيقت كه كوشش انبيا بر آن رسيدم كه همه چيز به سوي خداست با باور و يقين به اين حقيقت بود كه راه را انتخاب كرده و با توكّل به خداوند به آن راه مي‌روم هم اكنون تو بدان كه بازگشت من و تو نيز به سوي خداست. همسر خوبم اين چند مدّتي كه لحظات شيرين زندگيمان بود من از تو راضي بودم و انشاءالله خداوند از شما راضي و خوشنود باشد. همسرم بعد از شهادتم پارچه سياه به تن نگذار و ناراحت نباش چون اگر ناراحت باشي دشمنان تو دشمنان اسلام خوشحال خواهند شد. همسر خوبم! از اين‌كه در اين چند مدّت كه با هم ازدواج كرديم و اگر اخلاق و حركات تندي نسبت به شما سرزده است مرا ببخش و تنها هديه ما ارمغان خداوندي كه خداوند شامل حال ما كرد و محمّد را خوب نگه‌داري كن و او را تربيت صحيح و آموزش درست بياموز، برايش تعريف كن كه پدرش براي چه به جبهه رفته است و از شما مي‌خواهم كه راه مرا ادامه بدهيد و فرزندم را فرزند خوبي براي جامعه تحويل بدهيد. انشاءالله كه خداوند ثواب شهيدان را شامل شما گرداند.

هم‌چنين از امّت شهيدپرور و مسلمان مي‌خواهم و انتظار دارم كه اسلام را بشناسد و بشناسانند و اميدوارم كه هر كاري را مي‌خواهند دنبال كنند و يا انجام دهند اوّل به مرحله يقين برسند و بعداً به آن عمل كنند و از شما امّت هميشه در صحنه انتظار مي‌رورد كه از تفرقه‌ها جدّاً خودداري كنيد و پشتيبان ولايت فقيه باشيد كه پشتيباني از ولايت فقيه پشتيباني از اسلام و پشتيباني از اسلام؛ يعني، پيروي از دستورات خدا، و اگر خداي نخواسته دشمنان موفّق شوند رهبريّت ما را از ما بگيرند بايد فاتحه انقلاب را خواند و آن روز شكست انقلاب حتمي است. اين حقير شايستگي خودم را از توانايي كه داشتم برخود تكليف دانستم كه به جبهه بيايم و انجام وظيفه نمايم. اميدوارم كه انقلاب اسلامي ايران از همين برادران پرشور و مردم خيّر به جهان، صادر شود انشاءالله. از خانواده‌هاي معظّم تقاضا دارم كه از آمدن فرزندانشان به جبهه جلوگيري نكنند و گرنه مسؤول هستيد و تا زماني كه با خدا باشيم و در راه رضاي خدا گام برداريم مكرّر از مواهب خداوندي برخورداريم و در خاتمه براي پدر و مادر و خواهران و برادران عزيزم و همسر خوبم آرزوي موفّقيّت و رستگاري دارم.

به اميد پيروزي هر چه سريع‌تر رزمندگان اسلام در جبهه‌هاي نبرد حقّ عليه باطل و به اميد آزادي كربلاي عزيز از چنگال بعثيان كافر عراق.

در ضمن وصي و ناظرم پدر و مادر عزيزم مي باشند.

 

خدايا، خدايا تا انقلاب مهدي(عج) خميني را نگه‌دار

والسّلام

کردستان مریوان 1364

سلام مسعود

سلام امیدوارم حال شما وخانواده خوب باشد هوای اینجا بارانی است دختر جابر عروسی کرد سلام به همه خوبان برسان 

 دارو پراپرانول ۱۰وکلردیازپوکساید۵وداروی نورتریپتلین ۱۰

propranolol 10

chlordiazepoxide 5

nortripetyline 10

این داروهای مصرفی برای وضعیت جسمی فعلی است

ایام محرم ماه عزاداری امام حسین

هفته بسیج

 

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

یاران غریبانه رفتند؛ اما هنوز بوی عطر جانمازشان شعر سپید یاس را می‌سراید. یاران رفتند و هنوز نام و یادشان زینت‌بخش کوچه‌های شهر است.

... و، من و تو،!

در این ساحل باشکوه و امن آنان ایستاده‌ایم و در این حضور عطرآگین و آسمانی‌شان در آرامشیم و از سرخی آنان دشت‌های‌مان سرخ و لاله‌گون است.

آنان مردان همیشه جاویدان این دیار دلیرانند. آنان آینه‌های تمام‌نمای راه عزت و شرف من و تواند. ... نگاه کن! نور از پیشانی‌های به خاک افتاده آنان می‌طرواد

وصيّت‌نامه‌ي شهيد مختار نوروزي

 

 

« اَلَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللهِ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ اَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَاللهِ وَ أُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ »1

« آنان‌كه ايمان آوردند و از وطن هجرت گزيدند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد كردند آنان را نزد خدا مقام بلندي است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند »« ملّتي كه شهادت دارد اسارت ندارد »2  «  امام خميني »

با درود و سلام بر يگانه منجي عالم بشريّت، حضرت مهدي موعود، امام زمان(عج) و
نايب برحقّ و بزرگوارش خورشيد جماران قلب تپنده مستضعفان جهان، روح خدا فرمانده‌ي‌كلّ‌قوا حضرت امام خميني و با درود و سلام به ارواح طيّبه‌ي شهداي اسلام، به‌خصوص شهداي جنگ تحميلي و با درود و سلام به تمامي رزمندگان كفرستيز و جان بركف جبهه‌ها نور عليه ظلمت.

 « اِنّا لِلَّه وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ »3

حمد و سپاس خداوندي را كه ما را از آب گنديده و لخته خوني خلق كرد و در كالبد بي جان ما روح دميده و جسد ما به خانه برمي‌گرداند و در روز قيامت همه‌ي ما را محاكمه مي‌كند4 حمد و سپاس خداوندي را كه نظم دهنده‌ي كلّ هستي‌ها و خالق و پديد آورنده تمام هستي‌ها مي‌باشد. بار پروردگارا فقط و فقط ترا پرستش و ستايش مي‌كنم نه از ترس جهنّم و نه از طمع بهشت بلكه تو در پرستش و ستايش از همه سزاوارتر هستي و كسي به‌جز تو شايسته آن نيست و نمي‌باشد.5

شكر خداوندي را كه ما را در زماني آفريد كه با چشم خود شاهد به‌ثمر رسيدن انقلاب خونين اسلامي ايران به‌رهبري مرجع عاليقدر حضرت امام خميني بوده‌ايم و شكر خداي را كه دشمنان ما را از احمقان و كران و كوران قرار داده است.

لحظاتي حسّاس و سرنوشت ساز براي اسلام و مسلمين و انقلاب اسلامي مي‌باشد زماني در پيش داريم كه با كوچك‌ترين غفلت و سستي خيانت بزرگي را نسبت به اسلام و
احكام الله مرتكب مي‌شويم زماني كه تمامي جنايتكاران و كفّاران و امپرياليسم شرق و غرب دست به دست هم داده‌اند و قصد و هدفشان براندازي حكومت الله و نابودي قرآن و غارتگري مستضعفان جهان و چپاولگري و بهره كشي از طبقه‌ي محروم جامعه و حكومت نمودن بر تمامي انسان‌ها مي‌باشد آن‌ها در صدد آن هستند كه انقلاب اسلامي‌ما را كه با خون دادن‌ها و فداكاري‌هاي صدها هزار شهيد و معلول و مجروح به‌ثمر رسيده از بين ببرند وظيفه‌مان چيست؟ ما به عنوان انسان مسلمان و انسان آزاد و پيرو أئمّه‌ي معصومين و مطيع امر خداوند يكتا بايستي با يك حركت سريع خويش و قيام مردانه در مقابل دشمنان اسلام قد علم نموده و با آن‌ها به مبارزه برخيزيم بايستي احكام الهي را اجرا نماييم و مثل كوه مقاوم و استوار در مقابل هر اجنبي و تجاوزگري كه بخواهد با اسلام و انقلاب اسلامي مقابله كند با تمام قدرت و ايمان و توكّل به خداوند عزّ وجلّ ايستادگي كنيم.

حقير از آن‌جايي كه مسلمانم و طبق وظيفه‌ي شرعي و اسلامي و ديني و ميهني و انساني خويش احساس مسؤوليت نمودم و رفتن به جبهه را بر خود واجب دانستم و از آن‌جايي كه اسلام و قرآن و ميهن اسلامي و نواميس خويش را در خطر ديدم برآن شدم كه براي دفاع از آن، تا آخرين قطره‌ي خونم و تا آخرين نفس در حفظ و حراست و نگه‌داري آن بكوشم و رفتم تا پيام « هل من ناصر ينصرني » حسين زمان پير جماران را لبّيك گويم و به حسين(ع) عرض كنم كه اي حسين(ع) عزيز! اگر در كربلا و در روز عاشورا با شما نبودم تا ياريت كنم ولي امروز در كربلاي ايران به‌ياري فرزند برومندت خميني كبير برخاسته‌ام و تا جان در بدن دارم از اسلام و قرآن دفاع مي‌كنم.

پروردگارا! خودت گواه و شاهدي كه فقط و فقط براي رضاي تو به جبهه رفتم و براي رضاي تو جنگيده‌ام و اگر كشته شدم براي رضاي تو بوده است.

اي محبوب من! هدفم فقط و فقط تو بودي و من عشق به تو بستم و به سويت مي‌آيم و خودت مرا به سوي خويش هدايت فرمودي و در همه جا يار و ياورم باش.

امّت شهيدپرور و حزب‌الله! عاشقانه و آگاهانه از روي شناخت خويش نسبت به اسلام، داوطلبانه به جبهه‌هاي حقّ عليه باطل شتافتم و در اين راه هيچ كس زورم نكرده و فريب
هيچ كسي را نخوردم و فقط با كمك پروردگار يكتا و براي رضاي او به جبهه رفتم و خدا را شكر مي‌كنم كه لياقت و توفيق رفتن به جبهه را در چندمين بار نصيبم كرده است و اين خود يكي از الطاف الهي مي‌باشد.

اين حقير از تمامي امّت شهيدپرور و حزب الله انتظار دارم كه پيرو ولايت فقيه بوده و هيچ گاه دست از امام عزيزمان نكشيد و از خطّ ولايت فقيه دور نشويد كه دوري از ولايت فقيه دوري از اسلام و قرآن است و دوري از خداست. پس بيدار باشيد كه اگر دشمنان موفّق شوند ما را از ولايت فقيه جدا كنند آن روز، شكست ما حتمي است. تقوا را هميشه پيشه‌ي خود سازيد و اخلاق اسلامي را در تمام جا رعايت فرماييد. از شما توقّع دارم مسجدها را ترك نكنيد كه بدانيد مسجد پايگاه عظيمي عليه دشمنان اسلام است و دشمنان از اين مسجد رفتن‌هاي شما هراس دارند. پاسدار خون شهدا باشيد نگذاريد كه خون شهدا توسّط دشمنان پايمال شود و اگر در اين امر؛ يعني، رساندن پيام خون شهدا كوتاهي ورزيد، فرداي قيامت بايد در نزد خداي بزرگ جواب‌گو باشيد. امّت شهيدپرور! از روحانيّت مبارز و آگاه و در خطّ امام پيروي كنيد و اين‌ها بودند كه اسلام عزيز را به اين مرحله رسانده‌اند از آنان حمايت و پشتيباني كنيد كه براستي راهگشايان و راهنمايان خوبي هستند. به افرادهاي فرصت طلب و سودجو و مقام طلب كه بر سر پست و مقام دست و پنجه نرم مي‌كنند فرصت ندهيد و مي‌دانيد آن‌ها دلشان براي اسلام و مسلمين نمي سوزد و آن‌ها هستند كه ضربه بزرگي آگاهانه يا ناآگاهانه به اسلام و انقلاب اسلامي و تشكيلات مي‌زنند. از آن‌ها بپرهيزيد كه آن‌ها خطرناك هستند شما هميشه افراد را با اسلام سنجش كنيد و معيار و ميزان شناختتان اسلام عزيز باشد. برادران و خواهران به هيچ وجه به منافقان بدتر از كافر مهلت ندهيد و آن‌ها را هركجا در هر لباسي كه هستند نيست و نابود كنيد ( هرچند كه نابود شده‌اند ) و هركس كه بخواهد از دستورات ولايت فقيه سرپيچي كند او خائن است و بدانيد آن‌ها دشمنان اسلام هستند و مي‌خواهند بين مسلمين توطئه ايجاد كنند و شما قاطعانه در برابر چنين افرادي ايستادگي نماييد و آن‌ها را نابود كنيد.

پدر عزيز و مهربانم! مرا ببخش كه نتوانستم فرزند خوبي برايت باشم و نتوانستم كه حقّ فرزندي را خوب ادا كنم. مادر عزيز و گرامي! از اين‌كه فرزند خوبي برايتان نبوده‌ام واقعاً
شرمنده‌ام و اميدوارم كه مرا ببخشي و شير خودت برمن حلال كن و تو همانند بقيه‌ي مادران شهدا افتخار كن كه اين حقير در چنين راه مقدّسي قدم نهاده و اميدوارم بعد از من به‌درگاه ايزد يكتا برايم طلب عفو و بخششي كني و از خداوند بخواهي، شهيدي كه براي هرچه بيش‌تر بارور شدن انقلاب اسلامي داده‌اي اين قرباني ناقابل را قبول بگرداند.

همسرم از اين‌كه در اين مدّت كوتاه كه با هم ازدواج كرديم نتوانستم همسر خوبي
برايت باشم از شما عذر مي‌خواهم و اميدوارم كه برايم ناراحت نباشي و همانند ساير همسران شهيد بر شهادتم افتخار كني و فقط راهم را ادامه بده ( در پشت جبهه ).

پدر و مادر مهربانم، همسر و خواهران و برادرم و تمامي فاميلان و دوستان! از شما عاجزانه در خواست مي‌كنم كه اگر شهادت نصيب حقير گشت و به آرمان ديرينه‌ي خود رسيدم به هيچ‌وجه برايم گريه و زاري نكنيد و اگر گريه مي‌كنيد به نيّت مظلوميت حسين(ع) و
اهل بيت حسين(ع) گريه كنيد كه ثواب بيش‌تري دارد. اگر جنازه‌ام را آوردند در بهشت شهيدان خطيركلا دفن كنيد و اگر جنازه‌ام را نياوردند مبادا داد و فرياد كنيد صبر و تحمّل
داشته باشيد و بي‌طاقتي نكنيد و نكند از مقامات مسؤول جنازه‌ام را بخواهيد هيچ وقت خودتان را نبازيد و هميشه به خداوند مهربان و رحمان توكّل جوييد.

خداوندا ما را از سربازان واقعي امام زمان(عج) قرار بده و ما را يك لحظه به خودمان وا مگذار و ما را بر نفس مان غالب بگردان ( وصي و ناظرم پدر و مادرم مي‌باشند ).

 

آهــن آب ديده را زنــــگ، عوض نمي‌كند        چــهره‌ي انقلاب را جنگ، عوض نمي كند

گو تو به‌آن منافقان به كــوري دو چشمشان        پــيرو خطّ رهبري، خـــطّ عوض نمي كند

 

والسّلام

 

بیاد شهید چمران

 

من آه صبحگاهم

من فریادم! که در سینه مجروح جبل عامل در خلال قرنها ظلم و ستم محفوظ شده ام.

من ناله دلخراش یتیمان دل شکسته ام که درنیمه های شب از فرط گرسنگی بیدار می شوند و دست محبتی وجود ندارد که برای نوازش آنها را لمس کند، از سیاهی و تنهایی می ترسند. آغوش گرمی نیست که به آنها پناه بدهد.

من آه صبحگاهم که از سینه پر سوز بیوه زنان سرچشمه می گیرم و همراه نسیم سحری به جستجوی قلبها و وجدانهای بیدار به هر سو می روم و آنقدر خسته می شوم که از پای می افتم.

ناامید و مأیوس به قطره اشکی مبدل می شوم و به صورت شبنمی در دامن برگی سقوط می کنم.

من اشک یتیمانم که دل شکسته در جستجوی پدر و مادر به هر سو می دوند، ولی هر چه بیشتر می دوند کمتر می یابند.

وای به وقتی که یتیمی بگرید که آسمان به لرزه در می آید

کجایند مردان بی ادعا

کوچه هامان را بنام شهدا کردیم

تا هر وقت نشانی منزلمان را میدهیم

بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه میرسیم