X
تبلیغات
راه خطیر

راه خطیر

چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است مثل همین باران بی سوال که هی می بارد

روستای خطیر کلا

این روستا درحال حاضر دارای ۱۲۰۰ خانوارمیباشدروستای با امکانات درحد یک شهر میباشد مرکز مخابرات مرکز بهداشت ودرمان داروخانه و ۵ پزشک  درایام هفته ودیگر امکانات رفاهی  ازجمله  اتش نشانی  وامکات شهردای  به  همت دهیار خوب  وپر تلاش   ومسولین برای این روستا در نظرگرفتند واین  روستا دارای مردم فعال درهمه امور کشاورزی باغداری وصعنتی دارند وهمچنن دارای امام زاده وبقاع متبرکه که ازهمه مهم تر مرقد مطهر سید سیکنه وگلزارشهدا با سی ویک شهید  میباشدضمنا این روستا دارای ۴۰۰نفر عضو بسیج وحدود ۲۰۰رزمنده جبهه رفته و۵۰نفر جانبازودو نفر جانباز بالای ۷۰ درصد میباشد   درزمان جنگ مادر شهید حسن فرجی که سید هم میباشد دست فرزند خودرا گرفت وگفتند باید به جبهه بروی تالیبک گوی امام خمینی باشی  وایشان چند بار به جهبه رفته  ودر عملیات والفجر هشت به شهادت رسید درحال حاضر این مادر شهید دربیمارستان بستری میباشد

سلام برشماکه نظاره گران سیمای تصویری ما که در طول بیست سال که گاهی در کنار تصویرمان یا مزارمان به ما نگریستید و سلام و صلواتی نثار روحمان گردید.

سلام بر ان مناجات ها و اشک های جاری ما و شما که در شب های علمیات با  گونه های خاکی و خونین دست به گردن همدیگر می انداختیم و به همدیگر سفارش کرده و انگاه از یکدیگر خداحافظی می کردیم ایا ان فضای بیست و سه چهار سال قبل را که در سرمای سوزناک کردستان در صحرا سوزان خوزستان بودیم در پیش رویت می اوری؟ایا ان زمان که من و تو با کوله باری از مسئولیت به عشق اسلام و اطاعت از فرمان رهبری و برای حفظ ناموس و کشورمان و پدر و مادر و زن و فرزند را رها کرده ،دست و پا و حتی جانمان را نثار کردیم به یاد می اوری؟

اکنون،ان

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 8:45  توسط امیرحسین  | 

روستای خطیر کلا

این روستا درحال حاضر دارای ۱۲۰۰ خانوارمیباشدروستای با امکانات درحد یک شهر میباشد مرکز مخابرات مرکز بهداشت ودرمان داروخانه و ۵ پزشک  درایام هفته ودیگر امکانات رفاهی  ازجمله  اتش نشانی  وامکات شهردای  به  همت دهیار خوب  وپر تلاش   ومسولین برای این روستا در نظرگرفتند واین  روستا دارای مردم فعال درهمه امور کشاورزی باغداری وصعنتی دارند وهمچنن دارای امام زاده وبقاع متبرکه که ازهمه مهم تر مرقد مطهر سید سیکنه وگلزارشهدا با سی ویک شهید  میباشدضمنا این روستا دارای ۴۰۰نفر عضو بسیج وحدود ۲۰۰رزمنده جبهه رفته و۵۰نفر جانبازودو نفر جانباز بالای ۷۰ درصد میباشد   درزمان جنگ مادر شهید حسن فرجی که سید هم میباشد دست فرزند خودرا گرفت وگفتند باید به جبهه بروی تالیبک گوی امام خمینی باشی  وایشان چند بار به جهبه رفته  ودر عملیات والفجر هشت به شهادت رسید درحال حاضر این مادر شهید دربیمارستان بستری میباشد

سلام برشماکه نظاره گران سیمای تصویری ما که در طول بیست سال که گاهی در کنار تصویرمان یا مزارمان به ما نگریستید و سلام و صلواتی نثار روحمان گردید.

سلام بر ان مناجات ها و اشک های جاری ما و شما که در شب های علمیات با  گونه های خاکی و خونین دست به گردن همدیگر می انداختیم و به همدیگر سفارش کرده و انگاه از یکدیگر خداحافظی می کردیم ایا ان فضای بیست و سه چهار سال قبل را که در سرمای سوزناک کردستان در صحرا سوزان خوزستان بودیم در پیش رویت می اوری؟ایا ان زمان که من و تو با کوله باری از مسئولیت به عشق اسلام و اطاعت از فرمان رهبری و برای حفظ ناموس و کشورمان و پدر و مادر و زن و فرزند را رها کرده ،دست و پا و حتی جانمان را نثار کردیم به یاد می اوری؟

اکنون،ان

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 8:41  توسط امیرحسین  | 

یادواره شهدا خطیرکلاه

این مراسم همه ساله در چنین روزی در مسجد امیرالمومنین خطیرکلاه انجام میشود

سخنران اقای حکیم

مداح اقای سروعلی

ضمنا از مسولین گنگره شهدا مازندران  برادر مفید اسماعیلی وبرادر خلیلی وخانم باج  وکلیه عوامل تقدریر بعمل می اید

ازصداوسیمای مازندران فیلمببردار وکلیه عوامل اجرای مدیر کل وروابط عمومی اقای رمضان زاده و

مهدی گرائیلی طراح تیزر  برای  اعلام برنامه صدا وسیما

اسماعیل شعبانی ازچاپ سحر وخانم جوادی طراح دعوتنامه وخانم محمد زاده طراح بنروتصاویر شهدا

وبنیاد شهید قائمشهر اقای خدا شناس

ویارعلی علیپور مسول نمایشگاه وخانواده شهدا خطیر کلاه ودهیارخطیرکلا تقدیر بعمل میاید

                    ستاد یادواره شهدا خطیرکلاه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 13:59  توسط امیرحسین  | 

در این روز اشعه خورشید

0567858793.jpg

در این روز اشعه خورشید با زاویه خاصی بر این صخره می‌تابدو اگر عکس را بچرخانید واقعا با تصویر شگرفی مواجه خواهید شد.مردم برمه بعنوان یک معجزه به آن نگاه می کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 22:9  توسط امیرحسین  | 

شور چشمی یا چشم زخم در روایات


شور چشمی یا چشم زخم در روایات


از رسول گرامی اسلام روایت شده که، روزی آن حضرت از قبرستان بقیع می‌گذشت و فرمودند: به خدا قسم بیشتر اهل این قبرستان به سبب چشم زخم در اینجا آرمیده‌اند.


از امام صادق (ع) روایت شده است: اگر این قبرها شکافته شود، هر آیینه می‌بینید که بیشتر مردگان به سبب چشم زخم مرده‌اند، زیرا چشم زخم حق است. آگاه باشید که پیامبر اکرم(ص) فرمودند:‌ چشم زخم حق است پس هر کس از سیرت و صورت برادر مسلمانش خشنود شد، خدا را یاد کند، زیرا وقتی خداوند را به یاد آورد، ضرری به برادر مؤمنش نمی‌رسد.


درمان چشم زخم


از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: کسی که چیزی از برادرش او را متعجب ساخت، بگوید: «تَ بارکَ اللّه اَحسَن الخالقین » زیرا چشم زخم حق است.


از رسول خدا (ص) روایت شده است: چشم زخم حق است، وقتی یکی از شماها به انسان یا حیوانی یا اشیاء دیگری که زیبا است بنگرد و تعجب نماید، بگوید: « آمنتُ بالله و صلی الله علی محمد و آله » پس از آن، اثر چشمش خنثی می‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 18:12  توسط امیرحسین  | 

صحفه کلید دکمه

ويندوز
در صورتي که دوست داريد تا با سرعت بيشتري با کامپيوتر کار کنيد و خود را حرفه اي تر نشان دهيد ترفندي فوق العاده را براي شما در نظر گرفته ايم. قصد داريم تا بيش از 200 کليد ميان بر در محيط ويندوز را به شما معرفي کنيم که با استفاده از آنها ميتوانيد به طور کامل کارهايي که ميتوانيد با موس انجام دهيد را با کيبورد شبيه سازي کنيد.

Esc لغو عمليات در حال انجام

● F1 راهنما.

● F2 در حالت عادي تغيير نام آيتم (هاي) انتخاب شده . در برنامه هاي قديمي تر (معمولا تحت داس)ذخيره فايل جاري.

● F3 جستجو.

● F4 باز کردن ليست پايين رونده Address Bar

● F5 به روز آوري Refresh

● F6 مانند کليد Tab بين اجزاي مختلف پنجره جاري سوييچ مي کند.

● F10 پرش به منو هاي اصلي يک پنجره مثلFile,Edit,View, ...

● F11 پنجره جاري را تمام صفحه مي کند.

● PrintScreen در ويندوز از کل صفحه نمايش يک عکس مي گيرد و آن را در حافظه کليپ بورد قرار مي دهد و ما مي توانيم در يک برنامه ويرايش عکس مثل Ms-Paint آن را Paste کنيد .

● Tab بين اجزاي پنجره جاري سوييچ مي کند .

● Space در حالت مرورگر اينترنت اکسپلورر صفحه جاري را به پايين مي برد .مثل Page Down

● BackSpace در حالت عادي يعني در مرور ويندوز يک مرحله به بالاتر ميرود (معادل Up) و در مرورگر اينترنت اکسپلورر معادل Back است.

● Home رفتن به اول خط در حالت ويرايش متن و رفتن به اول صفحه در حالت مرور.

● End رفتن به آخر خط در حالت ويرايش متن و رفتن به آخر صفحه در حالت مرور.

● PageUp در حالت مرور چه در اينترنت و چه در ويندوز و معمولا همه جا صفحه به صفحه به بالا مي رود.

● PageDown در حالت مرور چه در اينترنت و چه در ويندوز و معمولا همه جا صفحه به صفحه به پايين مي رود.



ترکيبات کليد Ctrl


● Ctrl+q در بعضي از برنامه ها خروج است.

● Ctrl+w در اکثر برنامه هايي که چند فايل را باهم باز مي کنند مثل Ms-Word, کلا Ms-Office , Adobe Photoshop ,Ms-internet Explorer, ... فايل باز شده جاري را مي بندد.

● Ctrl+e جستجو در مسير جاري.

● Ctrl+r تازه کردن صفحه معادل کليد F5 و Refresh

● Ctrl+y وقتي که يک عمل به عقب باز ميگرديم (Undo) اين کليد ها يک عمل به جلو مي روند (Redo) البته در بعضي برنامه ها معمولا محصولات آفيس مايکروسافت اينگونه هستند .

● Ctrl+i باز کردن قسمت علاقه مندي هاFavorites

● Ctrl+o باز کردن فايل جديد در اکثر برنامه ها ، معادل File>Open

● Ctrl+p پرينت گرفتن در اکثر برنامه ها.

● Ctrl+a انتخاب همه آيتم ها.

● Ctrl+s در اکثر برنامه ها ذخيره فايل جاري .Save

● Ctrl+d در اينترنت اکسپلورر صفحه باز شده جاري را به علاقه مندي ها اضافه مي کند (معادل Favorites>Add to Favorites) و در ويندوز هم آيتم (آيتم هاي) انتخاب شده را پاک مي کند. (ترفندستان.کام)

● Ctrl+f جستجو.

● Ctrl+h معادل History (ابته در ويرايشگر نوت پد معادل Find / Replace است)

● Ctrl+l در اينترنت اکسپلورر معادل File>Open است.

● Ctrl+z بازگشت به آخرين عمليات انجام شده .Undo

● Ctrl+x انتقال (برش) آيتم مورد نظر در حافظه کليپبوردCut.

● Ctrl+c کپي آيتم مورد نظر در حافظه کليپبورد.Copy

● Ctrl+v فراخواني آيتم مورد نظر از حافظه کليپبورد.Past

● Ctrl+b پنجره سازماندهي علاقه منديها (Organize Favorites) را باز مي کند.

● Ctrl+n در اينترنت اکسپلورر (تقريبا تمامي مرورگرها) يک پنجره جديد باز مي کند.

● Ctrl+F1 در اکثر برنامه ها ي مختلف راهنماي برنامه را باز مي کند .

● Ctrl+F4 باز کردن ليست پايين رونده Address Bar در مرورگر اينترنت اکسپلورر و مرورگر ويندوز.

● Ctrl+F10 باز کردن منو هاي بالاي پنجره برنامه ها مثل File,Edit,.. ..

● Ctrl+BackSpace موقع ويرايش متن همان کار BackSpace را انجام مي دهد با اين تفاوت که به جاي پاک کردن کاراکتر به کاراکتر کلمه به کلمه پاک مي کند.

● Ctrl+5 معادل Select All در اکثر ويرايشگر هاي متني.

● Ctrl+Home درحالت ويرايش مکان نما را به اول صفحه انتقال مي دهد.

● Ctrl+End درحالت ويرايش مکان نما را به آخر صفحه انتقال مي دهد.

● Ctrl+Insert کپي آيتم(هاي) انتخاب شده در حافظه کليپ بورد(Copy).



ترکيبات کليد Alt


● Alt+A باز کردن منوي علاقه مندي ها و قرار گرفتن بر روي Add to Favorites

● Alt+D انتقال مکان نما به Address Bar

● Alt+F4 بستن پنجره جاري.

● Alt+Space Bar معادل راست کليک بر روي نوار عنوان پنجره جاري.

● Alt+Esc پيمايش بين پنجره هاي باز جاري.

● Alt+Tab سوييچ کردن بين پنجره هاي باز جاري.

Alt+BackSpace در بعضي از ويرايشگرها معادل Undo عمل مي کند (معمولا ويرايشگرهاي قديمي و تحت داس)

● Alt+Home در مرورگر اينترنت اکسپلورر به صفحه خانگي پرش مي کند.

● Alt+Right Arrow معادل Forward در مرورگر ويندوز.

● Alt+Left Arrow معادل Back در مرور گر ويندوز.

● Alt+Number ترکيب کليد Alt به همراه زدن يک عدد از قسمت سمت راست صفحه کليد در حالت ويرايش يک کاراکتر معادل کد اسکي عدد وارد شده نمايش مي دهد . مثلا اگر Alt را نگه داشته و 789 را وارد کنيم پس از رها کردن کليد Alt اين کاراکتر نمايش داده مي شود : آ§ .

● Alt+Enter متعلقات (Properties) آيتم(هاي) انتخاب شده را نمايش مي دهد.

● Alt+PrintScreen از پنجره جاري يک عکس تهيه مي کند و به حافظه کليپ بورد انتقال مي دهد.



ترکيبات کليد Shift


● Shift+F10 معادل راست کليک.

● Shift+Del پاک کردن کامل آيتم (هاي) انتخاب شده .يعني بدون اين که به سطل بازيافت انتقال يابد پاک مي شود.

● Shift+tab وارونه کاري که Tab انجام مي دهد.

Shift+Insert فراخواني اطلاعات از حافظه کليپبورد (Paste)



ترکيبات WinKey


● خود WinKey باز شدن منوي Start در ويندوز.

● WinKey+E باز کردن My Computer در حالت Folders.

● WinKey+R باز کردن پنجره Run.

● WinKey+U باز کردن پنجره Utility Manager.

● WinKey+D نمايش دسکتاپ معادل Show Desktop

● WinKey+F جستجو.

● WinKey+Ctrl+ F جستجوي يک کامپيوتر در شبکه.

● WinKey+L قفل کردن کامپيوتر .يا رفتن به حالت Swich User

● WinKey+M تمامي پنجره هاي باز را Minimize مي کند.

● WinKey+Shift+ M تمامي پنجره هاي Minimize شده را Restore مي کند
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 20:50  توسط امیرحسین  | 

اثر استاد کاظمی

بسمه تعالی

علی (ع) در شب بیستم ماه مبارک رمضان قبل از شهادت به فرزندان خود درباره ی عموم مردم این چنین سفارش کرده است:

1-با مردم به خوبی سخن بگویید2- لمر به معروف و نهی از منکر را بترک نکنید3- نسبت به یگدیگر پشت نکنید  و از هم دیگر نبرید 4- از سرزنش و ملامت گران و دوستان دشمن صفت نترسید که خدا شر انان را از شر شما دور خواهد کرد 5-همواره در کار نیک ئ تقوی یار یکدیگر باشید و یاریگر گناهکاران نباشید.

سلام بر علی که نظاره گران سیمای تصویری ما که در طول بیست سال که گاهی در کنار تصویرمان یا مزارمان به ما نگریستید و سلام و صلواتی نثار روحمان گردید.

سلام بر ان مناجات ها و اشک های جاری ما و شما که در شب های علمیات با  گونه های خاکی و خونین دست به گردن همدیگر می انداختیم و به همدیگر سفارش کرده و انگاه از یکدیگر خداحافظی می کردیم ایا ان فضای بیست و سه چهار سال قبل را که در سرمای سوزناک کردستان در صحرا سوزان خوزستان بودیم در پیش رویت می اوری؟ایا ان زمان که من و تو با کوله باری از مسئولیت به عشق اسلام و اطاعت از فرمان رهبری و برای حفظ ناموس و کشورمان و پدر و مادر و زن و فرزند را رها کرده ،دست و پا و حتی جانمان را نثار کردیم به یاد می اوری؟

اکنون،ان صداقت چه شد؟ان پاک دامنی و امانت داری چه شد؟ ایا تاکنون از خانواده ام یاد کردی؟

ایا مشکلات مشروعشان را برطرف کردی و یا تو نیز مثل بعضی از مسولین،مسئولیت رو به گردن دیگران انداختی ؟و در لاک زندگی مادی ات غرق شده ای ؟یا  درپی   به اهتزاز در اوردن پرچم ناب اسلام محمدی (ص)هستی ؟ایا تاکنون یک شب را با خودت خلوت کرده ای که ما ها از تو همچون سفارش علی (ع)چه می خواستیم؟

ایا زمین و زمان عوض شد و یا ما خودمان رو عوض کرده ایم ایا تا کنون از خودت پرسیده ای که ما باید  خود را با قوانین قران و فرمان رهبری وفق بدهیم و یا ایات قران باید خودشان را با ما وفق بدهند؟عجیبا چرا خودتان را فراموش کردید.

ای ازاد مرد و ای رزمنده

اری ان روز من و تو همچون یاران علی (ع)قبل از به شهادت رسیدن عهد بسته بودیم که هرگز دست به معصیت نزنیم و نفس شیطانی را سر ببریم که جهاد دری از درهای بهشت است و برما واجب است که لباس ذلت را از تن در اوریم و لباس عشق و ایثار و ازادمردی را بپوشیم.

ای وارثان عشق و شهادت! اکنون شما رو زنده نگه داشته که رابط میان ما و مجاهدان و فرماندهی کل قوا باشید و همچون باب الحوائج حضرت ابوالفضل لعباس از ولایت حمایت کنید هان گونه که قمر بنی هاشم باب امحوائج فرمود:

                    والله ان قطعتموا یمینی                                                انی احامی ابدا عن دینی    

                   و عن امام الصادق الیقینی                                             نجعل النبی الظاهر الامینی

حضرت ابو الفضل عباس فرمود:به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع کنید هرگز از راه و رسم دینم دست برنمی دارم و در پاسداری از حریم امامت و ولایت جان خود را فدا میکنم.

اری بر ما واجب است در چنین زمانی که زوزه ی روبه صفتان صهیونیستی به گوش می رسد و یا در قران سوزاندن شیطان صفتان مسیحی نما به رخ مسلمانان کشیده می شود منادی حق از در و دیوار به ما ندا می دهد ای مسلمان با بصیرت به پا خیز که دشمن در پی نابودی دین و فرزندان توست سکوت اختیار نکن که سکوت هر مسلمان خیانت است به قران بنابر این همگی در مجلس شهدا و در حضور شهدا عهد می بندیم و این شعار را سر می دهیم که:

                 ما همه سرباز توییم خامنه ای                   گوش به فرمان توییم خامنه ای

              خامنه ای رهبر است                                  خمینی دیگر است

اثر استاد کاظمی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 23:21  توسط امیرحسین  | 

بیمارستان شهر کیل المان پروفسور اکارت جراح وچشم پزشک

دکتر اکارت درحال حاضر درشهر فرانکفورت المان دارای بیمارستان چشم پزشکی میباشد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 17:23  توسط امیرحسین  | 



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 15:33  توسط امیرحسین  | 

پروفسور سميعي مشهورترين جراح مغز و اعصاب

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 15:9  توسط امیرحسین  | 

مالک اشتر نخی

امیرالمؤمنین او را به حکومت مصر منصوب فرمود و منشور حکومتی‌ای که به مالک عطا فرمود از نفیس‌ترین و ارزنده‌ترین مطالب حکمرانی و مردم‌داری و حکومت‌داری است که در نهج البلاغه نیز آمده است.

در سال 37 هجری در مسیر مصر، به توطئه و تحریک معاویه، توسط یکی از مالکان روستاهای بین راه مسموم شد و درگذشت.

امیرالمؤمنین علیه السلام از شهادت مالک بسیار متأثر گردید و فرمود: خدا مالک را رحمت کند. او برای من آن چنان بود که من برای پیامبر خدا بودم.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 3:6  توسط امیرحسین  | 

بیاد شهید حیدرعلیزاده

من به اتفاق۱۸نفر از رزمندگان خطیرکلادرکاروان۲درسال۶۵عازم منطقه جنوب شده ایم ابتدادرپادگان شهید جعفر زاده اندیمشک تقسیم وبه گردان امام باقراز لشگر ۲۵ کربلا درهفت تپه رفتیم بعداز اموزش مجدد به یکی از گروهان بعنوان بیسم چی  شهیدموسوی شیخ انتخاب شدم  کم کم گردان حال وهوای خاصی به خودش میگرفت فرمانده گردان ما شهید علیرضا بلباسی درجمع نیروها حاضرومسائل مربوط به عملیات را توضیح میداد رزمند گان دست دراغوش هم  گریه واز هم شفاعت می خواستند ودران غروب  اسمان درهم می پیچید وجایش به ابرهاداد باران نم نم شروع به باریدن کرد که درهمین زمان اتوبوسها برای سوار کردن نیروها جهت عملیات امده بودند..ومابه نوبت سوارماشینها میشدیم که حاج ابراهیم اسلامی امد وگفت بردارها شماباهم دیگر دریک گردان ویک گروهان میروید احتمال شهادت هم زیاداست لطفاازهم جداشوید که بعدازجداشدن درمنطقه باز بهم رسیدیم بهرحال ماشینها بعداز ساعتها به نهر ابوفلفل رسیداند وما پس از اندکی قایقها دنبال  اماده سوار کردن ماشده اند چون منطقه سخت زیر اتش بود  وباسختی به ان طرف  روانه شده ایم اتش دشمن از زمین وهوا برسرما میبارید وشب هنگام درگوشه ای سنگر کوچکی درست کرده ورفتیم داخل ان تاصبح هم مورد استقبال بعثی ها قرار گرفتیم البته  این مکانی که ما موضع داشتیم خط اصلی نبود بلاخره انشب بهر سختتی بود گذشت هواکمی روشن شد وما یکی یکی همد یگر پیداکردیم فرماندهان ماهم با سازماندهی سریع نیروها اماده رفتن  به خط مقدم شداند یادم میایدکه شهید حسن فرجی موقع که از خطیرکلاشب قبل اش میخواستیم بیایم ان شب مادر حسن شام دعوت اش بودیم وماراسفارش به همدیگر میکرد اما من اورا دران گیرودار ساعتی گم کرده ام وبعداز پیداشدن سوار تویوتا شده هواتاریک محض بود وحرکت اغاز شدتاجایکه دشمن حرکت ماشینها رافهمید واتش رادوباره اغاز کردوشدت  گولوله باران انقدر سنگین بود که ازماشین پیاده شدم ایم حالا اینجا خط مقدم بود ورفتیم بغل خاکریز وداخل سنگر کوچک باور کنید انقدر اطراف ما گلوله توپ خمپاره میخورده که تمام بدن ماکمی زیر خاک رفت ودشمن احساس میکنم خودش خسته شد واتش کم شد واوخر شب بود که اولین قسمت عملیاد اغاز شد در مرحله  اول شهید جواد رگنی ازما جداشد وروانه شد وساعتی بعد بااصابت گلوله کالیبر ۵۰ به کتف اش به شهادت رسیده بود که مادر مرحله دوم رسیدیم پیکر اورادران سنگر کوچک دیدام رسیدام   درکنار پیکر ایشان  ماندیم چون هوا روشن شد انروز من در کنار شهید موسوی شخ فرمانده ما بودبا مرکز فرمانهی درارتباط بوده تا منطقه تثبیت میشدلحظه  هابه سختی میگذشت وما تشنتشنه وگرسنه در جلوی دشمن ایستاده گی میکردیم وتاشب تعداد  زیادی از رزمنگان به شهادت رسیداندچون منطه پشت ما هم تحت نظر دشمن بود کسی نمی توانست در هوای روشن بما کمک کندوکم کم هوا غروب میشد که من با بی سیم باشهید بلباسی تماس گرفتم گفتم حاجی ما مجروح وشهید زیاد داریم  ایشان دستور فرمودند که حاج عباس طالبی الان حر کت کرده وبه سمت شما میایدایشان به هر ترتیبی بود امدند وقتیکه ایشان منظره شهادت بچه ها رادیدمجدا با اقای بلباسی وشهیدموسی محسنی وعلی اکبر کارگر تماس گرفت وموضوع رااطلاع داد وچند نفر جهت کمک امدند وشهدا ازجمله شهید رگنی  رااز منطقه اصلی خارج نمودندالبته شب هم توسط عراقیها با شلیک منور تبدیل به روز میشد این  از ترسشان بودکه خداونددردل کافران می گذاشت ومادرکل روز درداخل کانال کوچک که نیروی دشمن از هر طرف دید کامل داشت ومادرانجا بصورت کمین مراقب دشمن بودیم که پاتک نزند علاوه بران دشمن هم حسابی منطقه  رازیراتش انواع صلاع اتشباری میکرد دران شب شهید حیدر  علیزاده باتعدای از نیروها بجای شهداومجروحین نزد ما به کمین امدند وقتیکه من ایشان دیدم خوشحال شدام چون چند روزی اورا ندیدیم ولحظه عجیی بود امد کنار من وگفتم خوش امدی ولی مواظب اوضاع باش چون دشمن مارادید دارد وشماهم که امدید روحیه مابهتر شدانروز کنارهم تاغروب درددل کردیم روز اخر بود که خدمت ایشان بودام درهمین اسنا فرمانده موسوی گفت غروب به محض تاریک شدن بادران بروند کمی مهمات از مقر گردان بیاورند ازجمله دافطلب شهیدعلیزاده بود شب فرارسید واین برداران رفتند ومقداری مهمات اوردنددربرگشت لحظه ای چهره اورا نگاه کردام حالت نورانی پیداکرده بود گفتم بیا پیشم امد ونشست ومراقب اطراف هم بود مقداری غذا درپلاستیک پیچیده بود را باز کرد وباهم شام خوردیم دوباره ارام ارام صحبت میکردیم  البته منطقه فاو بدلیل نمکزار بودانش وشرجی بودن هوا واب کثیف اطراف که باامدن خمپاره ها به اطراف ونزدیکی وضع لباس وسر وصورت ماراکاملا تغیر داده بود شب به نیمه رسیده بود که گفتم کمی استراحت کن البته درکمین ما بصورت دراز کش بودیم کمی استراحت میکرد باز بیدار میشدحالا حساب کنیدشما دران وضیعت صدای غرش خمپاره.وضیت جسمی وخستگی چندروزه چطور استراحت می کردیم همش نگران من بود چون باید جواب بی سیم بلباسی یامحسنی یاشهید گارگر رامیدام واقعانمی دانم با این زبان  قاصر چگونه فداکاری رزمندگان رابیان کنم شب به فجر نزدیک میشدچون ساعتی دیگر سرنوشتی در انتظار ما بودکه دست تقدیر کبوتری را به حرم اللهی فرا می خواند.موقع نماز صبح بود واماده برای نماز شدیم البته باهمان وضیعت تیمم کردهام ونماز را درداخل کمین بصورت دراز کش خواندم حالا نوبت شهید بود که نماز بخواند من سرم کمی از کانال خاکریزبا لا اوردم ونگاه کردم دیدام دشمن سر دوشکا اماده  ودنبال شلیک است شهید درحال اماده شدن برای نماز بودکه لحظه ای نیم خیز شدودراین اسنا ان دشمن بعثی شهیدرا که دیده بودابطرفش تیراندازی کرد  و سه گلوله دوشکا به شکم شهید خورده بود ودران زمان بود که اورا دراین اوضاع دیدام گفتم خوشا بحالت که باشهادت رفتی راستش من هم کمرم شکست دوست تمام دوران زندگی  مورداصابت  قرار گرفت بابیسیم تماس گرفتم که حاج عباس امد وشهیدرا ازکنارم برد ومن غصه خودام میخورده ام که من گنه کارواین دنیا وانفسا چه کنم وانروز روز سختی بر من گذشت وغبطه خوردن الان ۲۶سال ازانروزمیگذرت ومن هم ماندام باکوله باری ازخاطره بیاد ماندنی  برای شادی روح این شهید بر محمد وال محمد صلوات

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

سلام ایی غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا

به
شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 17:7  توسط امیرحسین  | 

روز هفده شهريور و بازماندگان شهيدان

يكي از موضوعاتي كه مردم شركت كننده در راهپيمايي روز هفده شهريور و بازماندگان شهيدان و مجروحان حادثه در پي آن بودند، ‌اطلاع از نظر رهبر انقلاب حضرت امام خميني ( ره ) در اين باره بود. اعلاميه امام ( ره)‌ كه بلافاصله پس از اين واقعه در نجف منتشر شد و به سرعت اكثر مردم ايرن از آن آگاهي يافتند، در واقع به حركت مردم مشروعيت بخشيد و مردم شادمان از مهر تأييد مرجع و رهبرشان‌ به مبارزه تا سرنگوني حكومت پهلوي ادامه دادند. امام‌ خميني‌ در پيام به‌ ملت‌ ايران‌ آرزو كردند كه‌"‌اي‌ كاش‌ خميني‌ در ميان ‌شما بود و در كنار شما در جبهه‌ دفاع‌ براي‌ خداي‌ تعالي‌ كشته‌ مي‌شد."‌ امام‌ خميني‌ كشتار 17 شهريور را آشكارشدن‌ واقعيت‌ دولت‌ آشتي‌ ملي‌ اعلام‌ كردند كه‌"شاه‌ با حكومت‌ آشتي‌ ملي‌ مي‌خواست‌ روحانيت‌ شريف‌ ايران‌ و سياسيون‌ محترم‌ را در كشتارخود سهيم‌ گرداند، ولي‌ فريب‌ او خيلي‌ زود برملا گرديد. ان‌ّ كيدَ الشيطان‌ كان‌ ضعيفاً"‌. امام‌ خميني‌ بار ديگر از ارتش‌ خواستند به‌ مردم‌ بپيوندند تا"‌نام‌ خود را در تاريخ‌ كه‌ به‌ سود ملت‌ ايران‌ به‌ راه‌ خود ادامه‌ مي‌دهد هر چه‌ زودتر ثبت‌"‌ كنند. امام‌ خميني‌ خطاب‌ به ‌علما فرمودند:"‌در اين‌ موقع‌ حساس‌ نه‌ تنها بايد استقامت‌ كنيد، بلكه‌ روحيه‌ عالي‌ مقاومت‌ جامعه‌ را هر چه‌ بيشتر تقويت‌ كنيد و هر چه‌ بيشتر صفوف‌ خود را براي‌ مقابله‌ با دشمن‌ مردم‌ ايران‌ متشكل‌تر كنيد."
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 14:21  توسط امیرحسین  | 

دانشجویی به استادش گفت:

دانشجویی به استادش گفت:


استاد ! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم.

استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟

دانشجو پاسخ داد : نه استاد ! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.

استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت : تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخو

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 20:7  توسط امیرحسین  | 

شهیدی كه بعد از 16 سال جنازه اش سالم پیدا شد... تا حالا فكر كردیم چرا ؟

شهیدی كه بعد از 16 سال جنازه اش سالم پیدا شد... تا حالا فكر كردیم چرا ؟


پس از مجروح شدن به اسارت دشمن در آمد و در آن جا به شهادت رسیده است و او را دفن كرده اند و 16 سال بعد هنگام تبادل جنازه ی شهدا با اجساد عراقی، جنازه ی «محمدرضا شفیعی» و دیگر شهدای دفن شده را بیرون می آورند تا به گروه تفحص شهدا تحویل دهند. اما جنازه ی محمدرضا سالم است، سالم سالم.

صدام گفته بود این جنازه این طور نباید تحویل ایرانی ها داده شود. او را ۳ماه در آفتاب داغ می گذارند ، اما تفاوتی نمی كند. پودر مخصوص تخریب جسد می پاشند ، ولی باز هم بی تأثیر است.

مادر شهید می گوید: موقع دفن محمدرضا، حاج حسین كاشی به من گفت شما می دانید چرا بدن او سالم است؟ گفتم چرا

گفت: راز سالم ماندن ایشان چهار چیز است :

هیچ وقت نماز شب ایشان ترك نمی شد.

دائماً با وضو بود.

هیچ وقت زیارت عاشورایش ترك نمی شد.

مداومت بر غسل جمعه داشت.

هر وقت برای امام حسین- علیه السلام- گریه می كرد، اشك هایش را به بدنش می مالید.

مادر شهید درباره ی موفقیت شهید می گوید: به امام زمان - عجّل الله تعالی فرجه الشریف-
ارادت خاصّی داشت و هر وقت به قم می آمد، رفتن به جمكران را ترك نمی كرد
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 20:5  توسط امیرحسین  | 

روایت از امام صادق صلوات الله علیه منقول است كه حضرت فرمودند

روایت از امام صادق صلوات الله علیه منقول است كه حضرت فرمودند :


هرگاه بنده به نماز بایستد و نماز خود را سبک به جا آورد ، خداوند خطاب به ملائکه می‌فرماید : آیا بندۀ من را نمی‌بینید ؟ گویا اینطور فکر می‌کند که برآورده کردن احتیاجات او به دست غیر من است. آیا نمی‌داند که برآورده کردن احتیاجات او به دست من است ؟


شرح حدیث :


إِذَا قَامَ الْعَبْدُ فِی الصَّلَاةِ ...یك طلب از خدا داری که روزی‌ات است و یك بدهی هم داری كه واجباتت است. آنگاه كه بنده می‌خواهد بدهی‌ا‌‌ش را به خدا ادا كند. یكی از بدهی‌ها نماز است.  فَخَفَّفَ صَلَاتَهُ...  اگر واجباتش باشد و ‌كم بگذارد، این اصلاً نماز نیست. این را بگذار كنار. چه بسا نظر این است که آن آدابی را كه در نماز باید رعایت كند، رعایت نمی‌كند؛ از حضور قلب خبری نیست. همواره در فكرش مسائل دیگری است. چه بسا اشاره به این هم باشد که ‌از یك سنخ آداب مستحبّه مؤكّده (که در نماز داریم) هم خبری نیست. به تعبیر من فقط قدر متیقّن از واجبات را ادا می‌كند.


قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِمَلَائِكَتِهِ أَمَا تَرَوْنَ إِلَى عَبْدِی... اینجا خداوند خطاب به ملائكه و فرشتگانش می‌فرماید: شما این بنده من را نمی‌بینید؟! چون نماز یك نوع بندگی كردن خداست و عبادت است، عبادت یعنی بندگی. لذا تعبیر می‌كند به «عَبْدِی»


كَأَنَّهُ یَرَى أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِ غَیْرِی... گویا اینطور می‌بیند که برآورده كردن احتیاجات او بدست غیر من است. أَمَا یَعْلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِی؟! این را نمی‌داند که برآورده كردن احتیاجات او بدست من است؟ نماز بدون حضور قلب و تند تند،‌ مثل این می‌ماند كه آدم بخواهد بدهی‌اش را ادا كند؛ از سر و ته آن میزند اما وقتی میخواهد طلب را بگیرد،‌ میخواهد تا آخرش را هم بگیرد. چطور شد اینجوری شده؟ بدهی الهی را كه میخواهی ادا كنی،‌ سر و ته آن را میزنی، ‌امّا وقتی كه میخواهی روزی را از خدا بستانی، تا آخرش می‌ستانی، و بعدش هم همواره می‌گویی: بده. انصاف هم خوب چیزی است!!


تند تند نماز می‌خواند تا مشتری از دستش نرود. خیال می‌کند مشتری روزی‌اش را می‌دهد.


كَأَنَّهُ یَرَى أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِ غَیْرِی. گویا می‌بیند و اینطوری فكر می‌كند كه برآورده كردن احتیاجات او بدست دیگری است.


أَمَا یَعْلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِی؟! این را نفهمیدی تو که من باید احتیاج تو را برآورده كنم نه مشتری!! پس در اداء دین الهیات كم نگذار

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 20:0  توسط امیرحسین  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 2:48  توسط امیرحسین  | 

دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم

دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم

به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

چه مى شد آه اى موساى من، من هم شبان بودم

تمام روز و شب زلف خدا را شانه مى کردم

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم

اگر مى شد همه محراب را میخانه مى کردم

اگر مى شد به افسانه شبى رنگ حقیقت زد

حقیقت را اگر مى شد شبى افسانه مى کردم

چه مستى ها که هر شب در سر شوریده مى افتاد

چه بازى ها که هر شب با دل دیوانه مى کردم

یقین دارم سرانجام من از این خوبتر مى شد

اگر از مرگ هم چون زندگى پروا نمى کردم

سرم را مثل سیبى سرخ صبحى چیده بودم کاش

دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 2:45  توسط امیرحسین  | 

باز شرمنده ام از این سر باقی مانده

جاده مانده است و من و این سر باقی مانده
رمقی نیست در این پیکر باقی مانده

نخل ها بی سر و شط از گل و باران خالی
هیچ کس نیست در این سنگر باقی مانده

توئی آن آتش سوزنده ی خاموش شده
منم این سردی خاکستر باقی مانده

گرچه دست و دل و چشمم همه آوار شده است
باز شرمنده ام از این سر باقی مانده

روزو شب گرم عزاداری شب بوهاییم
من و این باغچه ی پرپر باقی مانده

شعر طولانی فریاد تو کوتاه شده است
در همین اسب و همین خنجر باقی مانده

پیش کش باد به یک رنگی ات ای پاک ترین
آخرین بیت در این دفتر باقی مانده

تا ابد مردترین باش و علمدار بمان
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 2:43  توسط امیرحسین  | 

يه روزي روزگاري

يه روزي روزگاري

دو تا بچه بسيجي

نمي­دونم کجا بود

تو هفت تپه یا شط علی

تو فاو يا شلمچه

تو ذلی یامریوان

تو نخلستان یاابادان

تو محور محمدباقرتوی هور العظیم

تو اون گلوله بارون

کنار هم نشستند

دست توي دست هم

با هم جناق شکستند

با هم قرار گذاشتن

قدر هم رو بدونن

براي دين بميرن

براي دين بمونن

با هم قرار گذاشتن

که توي زندگيشون

رفيق باشن و ليکن

اگر يه روز يکيشون

پريد و ز قفس رفت

اون يکي کم نياره

به پاي اين قرارداد،

زندگيشو بذاره

سالها گذشت و اما

بسيجي­هاي باهوش

نمي­ذاشتن که اون عهد

هرگز بشه فراموش

يه روز يکي از اون دو

يه مهر به اون يکي داد

اون يکي با زرنگي

مهر گرفت و گفت: «ياد»

روز ديگه اون يکي

رفت و شقايقي چيد

برد و داد به رفيقش

صورت اونو بوسيد

گل رو گرفت و گفتش:

«بسيجي دست مريزاد»

قربون دستت داداش

گل رو گرفت و گفت: «ياد»

عکسهاي يادگاري

جورابهاي مردونه

سربندهاي رنگارنگ

انگشتري و شونه

اين ميداد به اون يکي

اون يکي به اين ميداد

ولي هر کي مي­گرفت

مي­خنديدند و مي­گفت: «ياد»

هي روزها و هفته­ها

از پي هم مي­گذشت

تا که يه روزي صدايي

اينطور پيچيد توي دشت

يکي نعره مي­کشيد:

»عراقيها اومدن

ماسکها تون بذارين

که شيميايي زدن»

از اون دو تا يکيشون

در صندوقشو

ماسک خودش بود ولي

ماسک رفيقش نبود

دستشو برد تو صندوق

ماسک گازشو برداشت

پريد، روي صورت

دوست قديمي گذاشت

همسنگر قديمش

دست اونو گرفتش

هل داد به سمت خودش

نعره کشيد و گفتش:

«چرا مي­خواي ماسکتو

رو صورتم بذاري

بذار که من بپرم

تو دو تا دختر داري»

ولي اون اينجوري گفت:

«تو رو به جان امام

حرف منو قبول کن

نگو ماسک رو نمي­خوام»

زد زير گريه و گفت:

اسم امام نبر

ماسکو رو صورت بذار

آبرو ما رو بخر

زد زير گوشش و گفت:

کشکي قسم نخوردم

بچه چرا حاليت نيست؟

اسم امام رو بردم

اون يکي با گريه گفت:

فقط براي امام!

ولي بدون، بعد تو

زندگي رو نمي­خوام!

ماسکو رفيقش گرفت

گاز توي سنگر اومد

وقتي مي­خواست بپره

رفيقشو بغل زد

لحضه­هاي آخرين

وقتي ميرفتش از هوش

خنديد و گفت: برادر

«يادم ترا فراموش»

آهاي آهاي برادر

گوش بده با تو هستم

يادت مياد يه روزي

باهات جناق شکستم

تويي که دردهاان زمانه ترا

توي خونه نشونده

تويي که بعد چند سال

هيچي يادت نمونده

عکسهاي يادگاري

جورابهاي مردونه

سربندهاي رنگارنگ

انگشتري و شونه

هر جي رو بهت ميدم

 همه­اش میگی یاداش.......

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 2:42  توسط امیرحسین  | 

دعا قرانی

سوره ی فاتحه: در زمان خاص اگر شخصی آن را بخواند خداوند او را به آرزوی مادی و معنوی می رساند  از بسیاری بلایا و مصائب نجات می یابد. و اگر كسی موقع خواب 7 بار بخواند، غیرازمرگ همه چیزاومحافظت می شود.

سوره بقره : اگر کسی به خواندن این سوره ادامه دهد، از هر گونه سحر و جادو و نظر بد محافظت می شود.
 
سوره ی آل عمران
. هر كسی این سوره را یك بار بخواند از وام ودین
بنده رهایی می یابد و خداوند از جایی که انتظار آن را ندارد، خرج حاصل می شود.
 سوره ی نساء
. اگر خوانده شود در تربیت بچه های تا ثیر دارد که با غیرت تربیت می شوند. زندگی خوشبخت نصیبشان می شود. خداوند آنان را موفق می کند
 
سوره ی مائده
. هر کسی این سوره را 40 بار بخواند خداوند متعال مال و ثروت فراوان نصیب او می کند.
 
سوره ی انعام
. اگر این سوره را 41 بار بخواند کارهایش رو به راه می شود. خداوند او را از شر دشمن حفظ می کند.
 
سوره ی اعراف
. هر کس این سوره را مدام بخواند از عذاب آخرت نجات می یابد.
 
سوره ی انفال
. اگر یک نفر زندانی این سوره را 7 بار بخواند خداوند او را، از هر گونه شری نجات می دهد.
 
سوره ی توبه
. هر کس 17 بار این سوره را بخواند آرزوهایش را خداوند براورده می کند. از شر دزدان و افراد شرور نیز حفظ می شود.
 
سوره ی یونس
. اگر هر کس این سوره را بخواند، خداوند غم و غصه را از او زائل می کند و محبت انسان ها را جلب می کند.
 سوره ی رعد. هر کس این سوره ی جلیله را بخواند هم خودش و هم بچه هایش از شر اجنه ایمن می شوند و هر گونه حالت ترس از آنان زائل می شود.
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 2:41  توسط امیرحسین  | 

ملاصدرا می گوید

ملاصدرا می گوید

 

 خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان

               اما به قدر فهم تو کوچک می شود

                           و به قدر نیاز تو فرود می آید

                              و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

                                و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر

محتاجان برادری را برادر می شود

عقیمان را طفل می شود

ناامیدان را امید می شود

گمگشتگان را راه می شود

در تاریکی ماندگان را نور می شود

رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را...

به شرط اعتقاد

   به شرط پاکی دل

      به شرط طهارت روح

        به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

   و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

     و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک

       و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

          و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ...

چنین کنید تا ببینید چگونه

بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

 مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 2:40  توسط امیرحسین  | 

که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد

که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد

 

می‌گذره

که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید

 

می‌ریم کم به چشم میاد!        

که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت 

 

 می‌گذره

که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما

 

وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو

پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی‌تر از حدش می‌شه شکایت

می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!

که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان

 

دنیا آسونه!
که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف

 

نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!

      
که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما

 

بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!


که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می‌کنیم!


که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به

 

بهشت برن!


که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی که

 

در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر

 

در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم!


اینطور نیست؟
     
دارید فکر می‌کنید؟

·        
این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست.

·    

آیا این خنده دار نیست که وقتی می‌خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی‌ها را از لیست خود

 

پاک می‌کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.

      

این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 2:36  توسط امیرحسین  | 

راه اسمان

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 2:35  توسط امیرحسین  | 

در لحظه شادی ، پروردگار را ستایش کن

در لحظه شادی ، پروردگار را ستایش کن . حمد و سپاس مخصوص اوست و هیچ کس و هیچ چیز در مرتبه او شایسته ثنا نیست .
 
 
 
در لحظه سختی ، فقط از خداوند کمک بخواه . او بهترین فریاد رس است و همیشه با تو و در کنار توست . 
 
 
 
در لحظه حیرانی و گمراهی ، فقط خدا را جستجو کن . او هدایت گر به سوی نعمت هاست . راه درست را از او بخواه چرا که تنها او از پیدا و نهان باخبر است . 
 
 
 
در لحظه آرامش ، معبود را مناجات کن . او تنها اجابت کننده دعاهاست . 
 
 
 
در لحظه نا امیدی ، امیدت به خدا باشد . او امید نا امیدان است و همیشه به یاد داشته باش که " این نیز بگذرد " .
 
 
 
در لحظه تنهایی ، پروردگار را صدا بزن . او هیچ وقت بنده اش را تنها نمی گذارد . همین الان می توانی حضورش را در کنارت حس کنی . فقط کافی است که صدایش بزنی . او تنها یار تنهایی هاست . 
 
 
 
در لحظه نیاز ، حاجت خود را از درگاه خالق هستی طلب کن زیرا " نتیجه طلب از خلق اگر روا شود منت است و اگر نه ذلت ، در حالی که طلب از او اگر براورده شود نعمت است و اگر نه حکمت " .
 و به خاطر داشته باش که او بی نیاز مطلق است . 
 
 
 
در لحظه های دردناک ، به خداوند اعتماد کن . او بهترین معتمد است و هرگز پشت تو را خالی نمی کند . برای هر دردی درمانی اندیشیده است .  
 
 
 
در لحظه موفقیت ، از خدا فزونی ایمان بخواه و بدان که این مرحله پایان راه نیست بلکه آغازی است برای برداشتن گام های بعدی . در هر قدم او را به یاد داشته باش و در هر مرحله بر ایمان خود بیفزا .
 
 
 
در لحظه دلشکستگی ، دلت را به خدا بده . او بهترین مونس است ، همیشه برای تو وقت دارد و هیچ گاه دل تو را نمی شکند .
 
 
 
در لحظه عاشقی ، خالق عشق را در نظر داشته باش . باید از عشق زمینی به عشق آسمانی رسید .
 
 
 
در لحظه نگرانی و دلواپسی ، از ذکرش غافل نشو چون " یاد خدا آرام بخش دلهاست " . همه چیز در حیطه قدرت و کنترل اوست . پس توکلت فقط به خدا باشد . کارها را به او بسپار تا زمان انتظار به آخر رسد .  
 
 
 
در لحظه پیروزی ، از معبود تواضع و فروتنی طلب کن . از غرور بپرهیز که بزرگ ترین اشتباه است .
 
 
 
در لحظه شکست ، مطمئن باش که خداوند دست تو را گرفته است و نمی گذارد زمین بخوری مگر آن که خودت دست او را رها کنی . هر شکستی باید مقدمه ای بر پیروزی باشد .
 
 
 
در لحظه ضعف و ناتوانی ، از فادر مطلق توانایی بخواه . هیچ چیز برای او غیر ممکن نیست .
 
 
 
در لحظه تاریکی ، با نور کلامش دلت را روشن کن و آن را مایه برکت و روشنایی زندگی خود قرار بده . 
 
 
 
در لحظه پریشانی ، به خدا پناه ببر که او امن ترین پناهگاه است .
 
 
 
در لحظه دلتنگی ، با معبود خود راز و نیاز کن . او دانای اسرار نهان و محرم رازهاست .
 
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 2:32  توسط امیرحسین  | 

خالق من،

خالق من، امروز جسارت و اراده‌ای به من عطا كن تا كسانی را كه بیش از همه دوست دارم، ببخشم!
 
كمكم كن تا هر بی‌عدالتی را كه در ذهنم احساس می‌كنم ببخشم و دیگران را بدون قید و شرط دوست بدارم. من می‌دانم التیام درد‌های قبلم، تنها از طریق گذشت و بخشش امكانپذیر است.
 
پروردگارا، امروز، ارادة مرا قوی كن تا هر كس كه باعث رنجشم شده است را ببخشم، حتی اگر جرم او را نابخشودنی بدانم. من می‌دانم كه گذشت، عمل عشق به خویشتن است. یاری‌ام كن خود را آن قدر دوست بدارم كه از همه خطاهایم بگذرم. بگذار انتخابم بخشش باشد، چون نمی‌خواهم هر گاه به یاد خطاهایم می‌افتم، رنج ببرم.
 
خدای من، امروز، یاری‌ام كن تا تمام خطاهای قلبم را با پذیرش بخشش آن‌هایی كه در زندگی مرا از خود رنجانده‌اند، جبران نمایم.
 
یاری‌ام كن تا صمیمانه اشتباهاتی را كه از روی نادانی انجام داده‌ام بشناسم و خرد و اراده‌ای به من عطا كن تا از انجام همان اشتباهات خودداری كنم. من می‌دانم كه عشق و بخشش هر رابطه‌ای را التیام می‌بخشد. خالق من، از این كه به من ظرفیتی عطا كردی تا عشق بورزم و بگذرم، سپاسگزاری می‌كنم.
 
امروز، قلبم را به سوی عشق و گذشت می‌گشایم، تا بتوانم عشق خود را بدون هراس تقسیم كنم.
 
امروز از پیوند دوباره خود با آنانی كه بسیار دوستشان می‌دارم لذت خواهم برد. 
 
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 2:30  توسط امیرحسین  | 

از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

خدا جواب داد

گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و

بدون ترس برای آینده آماده شو.ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.

زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام. توان شروع به دویدن کنی .

كوچك باش و عاشق... كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن

فرقى نمی كند گودال آب كوچكى باشى یا دریاى بیكران... زلال كه باشى، آسمان در توست

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 2:29  توسط امیرحسین  | 

اشک انار

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 19:58  توسط امیرحسین  | 

روز جهاني قدس از ديدگاه امام خميني

روز جهاني قدس از ديدگاه امام خميني
امام خميني (ره) در روز 16 مرداد سال 1358 مصادف با سيزدهم رمضان 1399 همزمان با شروع دور تازه‌اي از جنايات بي‌رحمانه رژيم اشغالگر صهيونيستي در لبنان طي پيامي، روز جمعه آخر ماه مبارك رمضان را به عنوان «روز جهاني قدس» تعيين كردند و عموم مسلمين جهان را به همبستگي اسلامي در اين روز بزرگ فراخواندند.
متن پيام امام خميني (ره) به اين شرح است:
بسم‌الله الرحمن الرحيم
من در طي ساليان دراز،‌خطر اسرائيل غاصب را گوشزد مسلمين نمودم، كه اكنون اين روزها به حملات وحشيانة خود به برادران و خواهران فلسطيني شدت بخشيده است، و به ويژه در جنوب لبنان به قصد نابودي مبارزان فلسطيني، پياپي خانه و كاشانة ايشان را بمباران مي‌كند.
من از عموم مسلمانان جهان و دولتهاي اسلامي مي‌خواهم كه براي كوتاه كردن دست اين غاصب و پشتيبانان آن به هم بپيوندند و جميع مسلمانان جهان را دعوت مي‌كنم آخرين جمعة ماه مبارك رمضان را كه از ايام قدر است، و مي‌تواند تعيين كنندة سرنوشت مردم فلسطين نيز باشد، به عنوان «روز قدس» انتخاب، و طي مراسمي همبستگي بين‌المللي مسلمانان را در حمايت از حقوق قانوني مردم مسلمان اعلام نمايند. از خداوند متعال پيروزي مسلمانان را بر اهل كفر خواستارم. والسلام عليكم و رحمة‌الله و بركاته.
روح‌الله الموسوي الخميني
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 5:2  توسط امیرحسین  | 

سحر و رمضان

سحر و رمضان

نمی‌دانم چه سّری است در رمضان، که سحرهایش این‌گونه غوغا می‌کند.

نمی‌دانم چه سّری است در رمضان، که سحرهایش پرده از دیدگان بیدار کنار می‌زند تا نیافتنی‌ها را به چشم ببینند و به گوش بشنوند...

سحرهای رمضان چشیدنی است.

عاشقانه‌ترین کلمات، لطیف‌ترین عبارات و مهربانه‌ترین نجواها به برکت‌ سحرهای رمضان است که آفریده می‌شوند؛ و تنها کسی می‌تواند زیبایی سحرهای رمضان و جادوی ملکوتی آنها را دریابد که جنس سحر را بشناسد و بداند آنچه را که هر سحر اتفاق می‌افتد...

باورم نمی‌شود ماه رمضان بیاید و درِ خانه‌ای بسته بماند.

باورم نمی‌شود ماه رمضان بیاید و دستی خالی بازگردد.

باورم نمی‌شود ماه رمضان بیاید و دلی داغدیده بماند.

مگر رمضان ماه برکت و رحمت و آمرزش نیست؟

مگر بهترین روزها و بهترین شب‌ها و بهترین ساعات آز آنِ رمضان نیست؟

مگر ضیافت خدا تمام عیار بر پا نمی‌شود؟

...

اما نمی‌دانم چه سّری است در رمضان، که سحرهایش این‌گونه غوغا می‌کند.

نمی‌دانم چه سّری است در رمضان، که سحرهایش پرده از دیدگان بیدار کنار می‌زند تا نیافتنی‌ها را به چشم ببینند و به گوش بشنوند...

سحرهای رمضان چشیدنی است.

عاشقانه‌ترین کلمات، لطیف‌ترین عبارات و مهربانه‌ترین نجواها به برکت‌ سحرهای رمضان است که آفریده می‌شوند؛ و تنها کسی می‌تواند زیبایی سحرهای رمضان و جادوی ملکوتی آنها را دریابد که جنس سحر را بشناسد و بداند آنچه را که هر سحر اتفاق می‌افتد...

سحر هنگامة سوختن دل‌های بی‌قرار است؛

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد

و نخستین تجلی این سوختن، آه و نالة سحری است؛

گرم ترانة چنگ صبوح نیست چه باک

نوای من به سحر آه عذرخواه من است

انگار بی‌هیچ قراردادی، همگان پذیرفته‌اند که بسیاری از معماها به وقت سحر گشوده می‌شود و بسیاری از پرسش‌ها در این هنگام باید پرسیده شوند؛

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

همراه صمیمی سحر، باد صبا است که خود رازدار و رازدانی دیگر است؛

صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد

دل شوریدة ما را به بو در کار می‌آورد

حکایت کردن دل تنگی‌ها با صبا نیز در سحر است؛

سحر بلبل حکایت با صبا کرد

که عشق روی گل با ما چه‌ها کرد

شکوفایی سحرگاهی هم به مدد صبا است که حاصل می‌شود؛

ای صبا امشبم مدد فرمای

که سحرگه شکفتنم هوس است

حرف‌ها و گفته‌های سحری از گونه‌ای دیگرند، نه دنیایی‌اند و نه کهنه، نه بوی خودخواهی از این سخن‌ها می‌آید و نه فریب‌کاری، حرف‌هایی نابند از عشق پاک!

می‌خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی

این گفت سحرگه گل بلبل تو چه می‌گویی...

سحر فرصت جمع‌آمدن شاهد و ساقی و شمع است؛

به کوی میکده یارب سحر چه مشغله بود

که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود

پیام سحر، دل بستن به لطف خداوند است؛

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

و تنها خدا می‌داند که دعای سحر با جان و هستی آدمی چه می‌کند؛

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ

از یمن دعای شب و ورد سحری بود

سحر با «وصل» پیوندی ناگسستنی دارد؛

سحرم دولت بیدار به بالین آمد

گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

و چنین سحری بی‌شک پایان غم و اندوه و یافتن زندگی جاودانه نیز هست؛

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

مرغ سحر، نماد خوش خبری است؛

برکش ای مرغ سحر نغمة داوودی باز

که سلیمان گل از باد هوا باز آمد

دوست که حقیقت خوبی و زیبایی و کمال را می‌شناسد؛

قدر مجموعة گل مرغ سحر داند و بس

که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

جام جهان نما، به وقت سحر، به بیدار دلان تقدیم می‌گردد؛

پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد

و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم

و پیام شادی بخش غیب نیز همان هنگام شنیده می‌شود:

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش

همه پشت گرمی مستان بیدل شده به گریة سحری است؛

بیار می که چو حافظ هزارم استظهار

به گریة سحری و نیاز نیم‌شبی است

که آن هم نشأت یافته از سرچشمة بی‌پایان لطف است:

سوز دل، اشک روان، آه سحر، نالة شب

این همه از نظر لطف شما می‌بینم

از همین روست که هیچ قطره‌ای از آن بی‌ثمر نمی‌ماند و به گوهری بی‌مانند بدل می‌شود؛

گریة شام و سحر شکر که ضایع نگشت

قطرة باران ما گوهر یکدانه شد

با این همه مبارک‌ترین سحر، آن است که با شب قدر همراه می‌گردد؛

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

گویی همة حیثیت سحر از قدری است که در آن یار و جام هر دو مهیایند؛

در شب قدر ار صبوحی کرده‌ام عیبم مکن

سرخوش آمد یار و جامی برکنار طاق بود

و اگر در چنین حالی، لذت سحر به بهای مستی شب از دست رود باکی نیست؛

گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست

از می کنند روزه‌گشا طالبان یار

آری، روزه‌داران، خوب می‌دانند که:

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد

که خاک میکدة عشق را زیارت کرد

و زمزمة‌شان در هر سحرگاه سحر آمیز رمضان این است که؛

آن پریشانی شب‌های دراز و غم دل

همه در سایة گیسوی نگار آخر شد

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 5:1  توسط امیرحسین  | 

مطالب قدیمی‌تر